چشات رو ببند میخوام یه چیزی بهات نشون بدم… (یعنی میخوام تو رو شگفت زده کنم.) کاش میشد گفت: گوشات را ببند میخوام یه چیزی بهات بگم. چطوری میشه یه نفر رو با صدا، با کلمه شگفت زده کرد؟ شگفت آنکه حیرتانگیزترین جملهها در جهان، بسودهترین و دستمالی شده ترین جملات است. میخواستم بگویم دوستت دارم. میخوام بگم دوست دارم.
کاش روی یه سیارهای زندگی میکردیم که “دوست دارم” معادل “میخوام باهات سکس داشته باشم.” نبود. کاش تنها دلیل عاشقی رابطهی جنسی نبود. کاش در جهانی زندگی میکردیم که نیرنگ جای استعاره و تشبیه را نگرفته بود. کاش من / ما تویه این زمین تویه حصار این فرهنگ ملی و جهانی بزرگ نشده بودیم، اسیر نشده بودیم.
کاش من بودم و تو و تاریکی مهربون شب، تاریکی سرد شبی که صداقت دارد. لخت و برهنه واقعیتاش را بیان میکند و از کسی ترسی ندارد. کاش من بودم و تو و خورشیدی که میدونیم یه جایی قایم شده، کاش من بودم و تو و هدایت، که برامون تار بزنه، نی بزنه، سه تار بزنه… تویه چشمات خیره میشدم و ته چشمات یه جایی که هیچ کس نیست تو رو احساس میکردم. تو رو درک میکردم. کاش کنارم بودی تا با همون یه آهنگی، که با فلوت میتونم بزنم، گوشهات رو پر میکردم. برات الههی ناز میزدم. الههی ناز ….
کاش شب یلدا به جز خوردن هندوانه، معنای دیگری هم داشت.

دیدگاه ها