پرش به محتوا

Ghaflat.com

دغدغه‌های یک تماشاگر متعهد، پیرامون جامعه‌شناسی، فلسفه و …

بایگانی

بایگانی دسامبر, 2008

لطیفه‌ای ایرلندی هست که می‌گوید راننده‌ای از عابری می‌پرسد: «از این جا چطوری می‌شود رفت دوبلین؟» و او در جواب می‌گوید: «اگر می‌خواستم بروم دوبلین، از این جا شروع نمی‌کردم.»

 

زیگمونت باومن (Zygmunt Bauman) را با کتاب اشارت‌های پست مدرنیته شناختم. این کتاب را بارها و بارها خوانده‌ام. او در فصلی که به بودریار اختصاص داده است و در جایی که به توصیف جهان از چشم بودریار می‌پردازد، می‌گوید: “جهانی که او به تصویر می‌کشد بیش‌تر شبیه دنیایی است که شخصی تماشایش می‌کند که به صفحه‌ی تلویزیون زل زده است. شخصی که به جای پنجره‌های آپارتمان مسکونی خود و به جای پنجره‌های اتومبیلی که با آن برای ایراد سخنرانی‌اش به دانشگاه می‌رود، صفحه تلویزیون کار گذاشته است…” اثر دیگری که از وی خوانده‌ام، کتاب (Thinking Sociologically) است که با همراهیTim May به رشته‌ی تحریر درآورده است و یکی از آثار جذاب برای تمام کسانی است که به جامعه‌شناسی علاقه و اشتغال دارد.

 در این اواخر مشغول مطالعه‌ی کتاب دیگری از وی هستم، با عنوان “عشق سیال” با ترجمه‌ی خوبِ عرفان ثابتی که توسط نشر ققنوس در سال ۱۳۸۴ به چاپ رسیده است.

 با خودم گفتم شاید بد نباشد، شما را هم در لذت خواندن این اثر شریک کنم. از این رو صفحاتی از فصل اول کتاب را در اینجا نقل قول می‌کنم: شهوت، میل به تحلیل بردن و مصرف کردن است؛ بلعیدن، در کام خود فروبردن، جذب و هضم کردن – نابود کردن. شهوت به هیچ محرکی غیر از حضور غیریت نیازی ندارد. این حضور همیشه و از پیش نوعی توهین و تحقیر است. شهوت عبارت است از میل به گرفتن انتقام توهین و از میان بردن تحقیر. شهوت عبارت است از اجبار به از میان برداشتن فاصله با غیریت، غیریتی که به نزدیک فرا می‌خواند و پس می‌زند، غیریتی که با وعده‌ی امر ناشناخته اغفال می‌کند. شهوت عبارت است از تمایل به عریان کردن غیریت از دیگربودگی‌اش؛ و در نتیجه، تمایل به تضعیف. تجربه کردن، کاویدن، آشنا کردن، عادت دادن و رام کردن؛ وسوسه انگیزی و اغواگری غیریت را از بین می برند، البته اگر از این کارها جان سالم به در برد. با این حال، احتمال دارد که در جریان این کار بقایای هضم نشده‌اش از قلمرو امور قابل مصرف به قلمرو ضایعات سقوط کنند.

 امور قابل مصرف جاذبه، و ضایعات دافعه دارند. پس از شهوت، نوبت به انهدام ضایعات و زباله‌ها می‌رسد. به نظر می‌رسد که حذف دیگربودگی از غیریت و تخلیه و دور ریختن پوسته و لاک خشک شده است که به صورت شادی حاصل از رضایت‌خاطر در می‌آید، شادی‌اش که به محض انجام دادن این کار از میان می‌رود. شهوت در ذات خود عبارت است از تمنای ویرانی. و، حتا تلویحا، میل به خودویرانگری: شهوت، از هنگام تولدش، ملوث به مرگ‌خواهی است. گرچه، این امر سرّ کاملا تحت مراقبت آن است، سرّی است که از آن عمدتا در برابر خودش مراقبت می‌کند.

در مقابل، عشق میل به مواظبت، و حفظ ابژه‌ی مواظبت است. سائقه‌ای مرکزگریز، برخلاف شهوت مرکزگرا. سائقه گسترش یافتن، فراتر رفتن، امتداد داشتن تا آنچه “آن بیرون” وجود دارد. جذب و هضم و تحلیل سوژه در ابژه، یعنی درست بر عکس شهوت. عشق یعنی افزودن به جهان -هر افزودنی نشان زنده‌ی خودِ عشق ورزیدن است؛ در عشق، خویشتن، ذره ذره، به جهان پیوند می‌خورد. خویشتن عاشق از طریق واگذاری خود به ابژه‌ی عشق، گسترش می‌یابد. عشق یعنی بقای خویشتن از طریق غیریت خویشتن. و، بنابراین، عشق یعنی میل به محافظت کردن، تغذیه کردن، حمایت کردن، حمایت کردن؛ همچنین؛ یعنی نوازش کردن، لوس کردن، یا مراقبت حسودانه، محصور کردن، محبوس کردن. عشق یعنی در خدمت بودن، تحت اختیار و نظارت بودن، منتظر فرمان بودن – ولی در عیلن حال ممکن است به معنای خلع ید و به دست گرفتن مسئولیت هم باشد. سلطه از طریق تسلیم؛ معکوس کردن ایثار به صورت افزایش قدرت. عشق دو قلوی سیامی (به هم چسبیده‌ی) حرص قدرت است؛ هیچ یک از این دو در صورت جدایی زنده نمی‌مانند.اگر شهوت می‌خواهد تحلیل برد، عشق می‌خواهد در تملک بگیرد. در حالی که تحقق شهوت هم‌ارز نابودی ابژه‌اش است، عشق با اکتساب‌هایش رشد می‌کند و با پایایی آن‌ها تحقق می‌پذیرد. اگر شهوت، خودویرانگر است، عشق خودتداوم‌بخش (self-perpetuating) است.

 مثل شهوت، عشق هم خطر و تهدیدی برای ابژه‌ی عشق خویش است. شهوت ابژه‌اش را نابود می‌کند، خودش را در جریان کار از بین می‌برد؛ تور محافظی که عشق با مهربانی دور ابژه‌اش می‌بافد، ابژه‌اش را اسیر می‌کند. عشق اسیر می‌کند و آنچه را درباره‌اش نگران است زندانی می-سازد؛ عشق به خاطر حفظ زندانی، او را دستگیر می‌کند.

 شهوت و عشق با سوتفاهم عمل می‌کنند. عشق توری است که بر روی ابدیت می‌اندازیم؛ شهوت ترفندی برای معاف شدن از تکلیف شاق توربافی است. عشق، بنا به طبیعت خود، می‌کوشد تا شهوت را تداوم بخشد. از طرف دیگر، شهوت، از غل و زنجیر عشق دوری می‌کند.