از روی بسامد کلمات مترادف در یک زبان می توان فهمید که دغدغه ی ذهنی گویش وران آن زبان چه بوده است یا محیط پیرامون ایشان از چه عناصر طبیعی و غیر طبیعی سرشار بوده است. مثال های روشنی که در این زمینه مطرح می شود، تعداد کلماتی است که در زبان اسکیموها “برف” را توصیف می کند و یا در زبان تازی تعداد معادل های “شتر” بسیار زیاد است.
ولی آیا علاوه بر واژگان می توان از ساخت های دستوری زبان نیز به ذهن مردمانی که در آن زبان غوطه ور هستند، پی برد؟
پس از سال های راهنمایی و دبیرستان که دستور زبان فارسی را به من آموختند، هر از گاهی به کتاب های دستور سر می زنم و بعضی وقت ها به تعداد زمان ها فکر می کنم. فرض کنید می خواهیم فعل رفت را در زمان های گذشته، حال و آینده صرف کنیم:
مستقبل (خواهم رفت).
مضارع ساده (روم)، مضارع اخباری (می روم)، مضارع التزامی (بروم)، مضارع ملموس (دارم می روم).
ماضی مطلق (رفتم)، ماضی نقلی (رفته ام)، ماضی استمراری (می رفتم)، ماضی نقلی مستمر(می رفته ام)، ماضی بعید (رفته بودم)، ماضی ابعد (رفته بوده ام)، ماضی التزامی (رفته باشم)، ماضی ملموس (داشتم می رفتم)، ماضی ملموس نقلی (کاربرد در سوم شخص مفرد: داشته می رفته).
چرا زبان ما در بیان گذشته تبحر دارد ولی برای بیان آینده اینقدر کوتاه آمده است؟
در مقایسه با زمانی مثل انگلیسی که برای هر زمان دو حالت مطلق و کامل دارد و هر کدام نیز می تواند به حالت ساده یا استمراری باشد. و در مجموع دوازده زمان دارد که فارغ از نامی که به زمان ها می دهند برخی از زمان های ماضی ما را پوشش می دهد ولی آیا، “زمان گذشته” و نیز “خودِ گذشته” در این فرهنگ بیش از حد متورم نشده است؟ آیا از مردمانی که ابزارهای زیادی برای بیان گذشته و شرح ِ “دیروز طلایی”! در دست دارند، توقع نگاه و توجه به آینده، توقع بی جایی نیست؟!

به گمانم این زبان ساخته ی مردمانی است که مضارع و حال ِ هولناک ناچارشان کرده است تا روشنایی را در گذشته ببینند و گذشته ی درخشانی را مدام تصور کرده اند و از این رو در گذشته ی جاودانه غوطه ور هستند و در قبال هر اندیشه و کلام غریبه پشت دیروز پنهان شده اند. و مردمانی نیز که در این زمان متولد می شوند جهان را از دریچه ی این زبان می بینند.
آیا نمی توان گفت مردمانی که به سمت گذشته پیش می روند، بی شک حوادث و فجایع گذشته را چندباره تجربه می کنند؟

شبها وقتی که به عقربه های ساعت نگاه می کنید، به چه می اندیشید؟ گمان نمی کنید تا دقایقی دیگر دیروز تکرار می شود، گمان نمی کنید تا دقایقی دیگر دیروز آغاز می شود؟