پرش به محتوا

Ghaflat.com

دغدغه‌های یک تماشاگر متعهد، پیرامون جامعه‌شناسی، فلسفه و …

بایگانی

بایگانی آگوست, 2008

(حول و حوش ساعت ۲۰ یکی از کتابفروشی های شهر من: شیراز جنت طراز) -سلام، خسته نباشید… در مورد دموکراسی کتاب جدیدی نیاوردید؟ – بذارید سرچ کنم… (چند لحظه بعد) نه کتابی در مورد دموکراسی نداریم. – من خودم نگاه کردم سه چهار تا عنوان دیدم، اونا رو دارم. (به خانمی که پشت کامپیوتر دیگری نشسته است، می‌گوید: ) – دموکراسی رو سرچ کن … – دموکراسی رو چطوری می نویسن؟ – همون جوری که می‌خونن: دمکراسی (باز سرچ می‌کنن) – چیزی نداریم. (چیزی نمی‌گویم، تنها نگاه‌شان می‌کنم). (چند لحظه‌ی بعد) – نه بنویس دموکراسی – آهان چند تا کتاب هست… (اسم کتاب‌ها را می‌خواند، همان کتاب‌هایی هست که خودم دیده بودم.) – ممنون، خداحافظ.
گمان می‌کنم وقتی را که برای ناخن‌های‌شان صرف کرده بودند، اگر فلسفه‌ی سیاسی می‌خواندند، دست‌کم رزا لوکزامبورگ یا هانا آرنت می‌شدند.
(به این نگاه یا به تعبیری دقیق‌تر، به این مرضی که من دارم، می‌گویند: نخبه‌گرایی، که یکی از دشمنان دموکراسی است!)

… رومی ها ‌و قرطاجنه‌ها (کارتاژها) زدند به تیپ هم و میان‌شان جنگ شد. جنگ‌شان هم بیست سال طول کشید. یعنی از ۲۶۵ تا ۲۴۱ قبل از میلاد (… در آن ایام چون هنوز حضرت مسیح متولد نشده بود طبعا تاریخ در جهت عکس حرکت می‌کرد. فقط بعد از تولد مسیح بود که تاریخ تغییر جهت داد و در خلاف جهت عکس به راه افتاد.) (کاپی ص ۵۴)
شاید شما هم گاهی به این مساله توجه کرده باشید که تمام تاریخ‌ها در کتاب‌های مربوط به فرهنگ غرب با میلاد مسیح مقایسه می‌شود و تاریخ ایران را هم چون در ابتدا غربی‌ها نوشته‌اند. بر مبنای سال‌های میلادی مشخص می‌شود و برای نمونه می‌گویند مهرداد یکم پادشاه اشکانی در سال ۱۷۴ پیش از میلاد بر سریر پادشاهی جای گرفت. و از این مضحک‌تر هنگامی است که می‌خواهند مثلن در مورد رویدادهای چند هزار سال پیش مطلبی را بیان کنند و می‌گویند در هزاره‌ی ششم پیش از میلاد. ما در دورانی زندگی می‌کنیم که دست‌کم برای ما می‌توان گفت هشت هزار سال پیش به جای هزاره‌ی ششم پیش از میلاد. گویا مقیاس و معیار همه چیز زادروزِ مسیح است.
مهم این نیست که اینجا از میلاد مسیح استفاده کنیم. اگر از زمان تاج‌گذاری کورش هم به عنوان معیار سنجش همه‌ی تاریخ بشر استفاده شود، به هم اندازه خودخواهانه و شخصی به نظر می‌رسد. شاید روزی برسد که به جای این نقاط عطف تاریخ، شیوه‌ی دیگری به کار گرفته شود. شیوه‌ی که مبتنی بر رویدادهای مهم یک فرهنگ خاص نباشد. تفکر اسطوره‌ای که تاریخ بشر را با داستان آفرینش آغاز می‌کرد، آفرینشی که همه‌ی نوع بشر را در بر می‌گرفت؛ حتا با صورت خیالی که داشت از تاریخی که همه‌ی رویدادها رو با سال‌های پیش یا پس از پدیده‌ای که متعلق به یک فرهنگ خاص می‌سنجد، انسانی‌تر است.
شاید انتخاب تاریخی در زمان‌هایی بسیار دور برای بررسی وقایع تاریخی در متن تمدن و فرهنگ بشری نامناسب نباشد. زمانی در دوران (پارینه‌سنگی، میان‌سنگی و یا نوسنگی)، زمانی که متعلق به تحول انسان باشد. نه انسان‌های محاط در محدوده‌ی فرهنگی خاص.

بن‌نوشت: ویل کاپی. نجف دریابندری. نشر پرواز. چاپ هشتم. تهران. ۱۳۸۰٫

از آنجا که پایان‌نامه‌ی من در مورد اسطوره و بینش‌اسطوره‌ای است؛ در یک سال اخیر بیشتر مقالات و کتاب‌های موجود در زبان فارسی را مرور کوتاهی کرده‌ام. به همین خاطر با خواندن یک نوشته با این موضوع به احتمال زیاد می‌توانم حدس بزنم که نویسنده‌ی آن چه کسی از خیل پژوهش‌گران و نویسندگان عرصه‌ی اسطوره‌شناسی است.
چند روز پیش در حال جستجو به مقاله‌ای در سایت باشگاه اندیشه برخوردم:
اسطوره و روشنفکران ما: نویسنده‌ی این مقاله خانم پروانه‌ی امانی است.
مقاله را که مطالعه می‌کردم، از شباهتی که قلم و اندیشه‌ی نگارنده با افکار آفای یدالله موقن مترجم و نویسنده‌ی خردمند میهن‌مان دارد در شگفت شدم. در آخر نوشتار یقین حاصل کردم که این نوشته نه محصول تجانس فکری که نتیجه‌ی دزدی ادبی است.
این نوشته‌ی پنج پاراگرافی در واقع نقل قول بدون ذکر ماخذ از یک گفتگو با آقای موقن است. گفتگو کننده آقای محمدرضا ارشاد بوده‌اند. این گفتگو با نام: “اسطوره، ایدئولوژی و روشنفکری ما” در صفحات ۳۰۹ تا ۳۵۰ کتاب گستره‌ی اسطوره، توسط انتشارات هرمس برای نخستین بار در سال ۱۳۸۲ به چاپ رسیده است.
باز نشر کامل این گفتگو با عنوان:‌”درک نادرست از جامعۀ سکولار غربی و نشناختن سرشت اسطوره‌ای اندیشۀ شرقی” در سایت ماه‌مگ صورت گرفته است.
آنچه در ادامه می‌آید بخش‌هایی از این گفتگو است، میان پاراگراف‌های متن اصلی نوشته‌ی خانم پروانه امانی به شکل نقل قول نوشته شده‌اند. در متن اصلی جملاتی پررنگ نوشته شده‌اند تا خواننده دریابد که این سرقت با چه دقتی انجام گرفته است و مصنف بی‌انصاف به این کتاب و منبع خویش که واژه یه واژه از آن کپی برداری کرده است کوچکترین اشاره‌ای نکرده است.

 شما در برخی از نوشته‏هایتان، به اسطوره‏ای بودن ساخت تفکر روشنفکران‏ایرانی اشاره کرده اید، در‏این مفهوم چه مرادی از اسطوره دارید و چگونه آن را در ساخت تفکر روشنفکران‏ایرانی دخیل می‏دانید؟
- اکنون که پرسش مطرح شده، ناگزیرم به آن پاسخ دهم. در پاسخ به پرسش قبلی چند نکته را در خصوص تفاوت میان اندیشۀ اسطوره‏ای و اندیشۀ علمی‏بیان کردم، چنانچه کسی کتاب فلسفۀ صورتهای سمبلیک:اندیشۀ اسطوره‏ای را بخواند و دقیقاً به ساختار اندیشۀ اسطوره‏ای و اندیشۀ علمی‏واقف شود و مبادی فرهنگهای شرق و غرب را از طریق مطالعۀ کتاب مذکور دریابد و چنانچه مباحث کتاب دیگر کاسیرر که به قلم‏اینجانب به فارسی برگردانده شده یعنی فلسفۀ روشنگری را مورد تعمق قرار دهد، در خواهد یافت که کسانی چون یوسف خان مستشار الدوله(نویسنده رسالۀ یک کلمه) میرزا ملکم خان،میرزا آقا خان کرمانی، شیخ احمد روحی،احمد کسروی،جلال آل احمد،احمد فردید، احسان طبری، سید حسین نصر، فریدون آدمیت،احسان نراقی، داریوش شایگان،مهندس مهدی بازرگان وعلی شریعتی درک درستی از مبادی فرهنگ اسلامی‏و‏ایرانی و تفاوتش با فرهنگ غربی نداشته‏اند. بنده ‏این لیست بلند بالا را از آن رو ذکر کردم که همه طیفها را در بر بگیرد. مثلاً مرحوم مهدی بازرگان با آنکه در فرانسه ترمودنیامیک خوانده بود و استاد همین رشته در دانشگاه بود چون فیلسوف علم نبود از ساختار اندیشۀ علمی‏درک درستی نداشت و از آن سو چون درک علمی- فلسفی استواری نیز در مباحث دینی نداشت، دو قلمرو فکری متفاوت را در ذهن خود چنان در هم خلط کرده بود که انسان حیرت می‏کند.

 

چنانچه کسی به ساختار اندیشه اسطوره ای و اندیشه علمی واقف شود در خواهد یافت که بسیاری از روشنفکران ما درک درستی از مبادی فرهنگ اسلامی و ایرانی و تفاوت آن با فرهنگ غربی نداشته اند. و البته چنین روندی همه طیفها را در بر میگیرد. مثلا مرحوم بازرگان با آنکه در فرانسه ترمودینامیک خوانده بود و استاد همین رشته در دانشگاه بود، چون فیلسوف علم نبود از ساختار اندیشه علمی درک درستی نداشت و از آنسو چون درک علمی- فلسفی استواری نیز در مباحث دینی نداشت، دو قلمرو فکری متفاوت را در ذهن خود چنان خلط کرده بود که انسان را به حیرت وامی دارد.

  ادامه مطالعه …