دو دوست عزیز و ارجمند در مورد مشخصات دختران و پسران ایرانی نکاتی را مطرح کردهاند. ( از مریم های مقدس دلزده تا شکیراهای شکل نگرفته - اندر احوالات پسر ایرونی…. )
حرفهای بسیاری در نقد و تایید این نوشتهها به ذهنم رسید ولی به جای آن نقد و تاییدها شاید چشم دوختن به جنبهی دیگری از ماجرا نیز بیفایده نباشد:
ایرانیها، دانمارکیها، سودانیها چگونه مردمی هستند؟ آسیاییها، آفریقاییها، اروپاییها چگونه مردمی هستند؟
آدمیان حق دارند که پاسخ شخصی خود را به این سوالات بدهند (هر چند پاسخها کاملا متباین باشد.) انسانها به دلیل زندگی در جامعه و ارتباط متقابل با انسانهای دیگر ناخودآگاه تا حدی جامعهشناس (در معنای عام) هستند. (یک آدم بیسواد در شهر پیشاور پاکستان بسیار دقیقتر از جامعهشناسی که دهها مقاله و کتاب در مورد مردم پاکستان خوانده است میتواند به شما بگوید وقتی از خانهی همسایه بانگ و فریاد بلند میشود باید چه واکنشی از خود نشان دهید.)
باری همهی ما انسانها بر مبنای تجربیاتی که در زندگی شخصی خود کسب کردهایم، در مورد مسائل گوناگون اظهار نظر میکنیم در مورد اقوام، کشورها و جنسیتها…
من نیز به دلیل تدریس و نیز دغدغههای شخصی با پسرها و دخترهایی از قشرهای مختلف جامعه سروکار دارم و با ایشان صحبت میکنم؛ رویهمرفته میتوانم بگویم که جوانان ایرانی احساس خوبی نسبت به جنس ِدیگر ندارند.
به دلیل همین احساس ناخوشایند در ارزیابیهایی که نسبت به یکدیگر دارند بر نقاط منفی (یا به تعبیر دیگر بر ویژهگیهایی که به گمانشان ویژهگیهایی منفی است) پافشاری میکنند.
فروید یکی از عوامل احساس تنفر میان افراد را مبتنی بر مقولهای میداند که آن را نارسیسیسم تفاوتهای ناچیز (narcissime des petites differences) میخواند. در این نوع تنفر، دیگری چنان به ما تشابه دارد و چنان نارسیسیسم خودمان را به یاد میآورد که ناچار برای حفظ من نفسانی خود ناگزیر میشویم که تفاوتهای ناچیزی را که با ما دارد بهانه گرفته آنها را علت اصلی احساس نفرت خود گردانیم. (ص۲۲۸: موللی)
به گمان من اگر بر مبنای روششناسی وبر دست به ساخت یک نمونهی آرمانی بزنیم. دختر و پسر ایرانی خصیصههای مشترک بسیاری دارند. تفاوتها از شکلگیری احساسات در ذهن کسی که خیال میکند باید منتظر خواستگار بماند و کسی که خیال میکند آزاد است تا به خواستگاری هرکس برود ولی جیبهایاش خالی است، آغاز میشود.
دختر و پسر ایرانی شباهتهای بسیاری دارند، هر دو از یک شورهزار گذشتهاند، گذشتهی سرد مشترک، امروز تلخ مشترک و آیندهی تاریک مشترک گلوی هر دو را میفشارد.
در جوامع غیر دموکراتیک حاکمان میکوشند مردمان را تحت سیطرهی یک ایدئولوژی همشکل و هماندازه مثل جوجههای ماشینی بار بیاورند. (در اینجا که حتا مردمان در حد جوجههای یک روزه حق داشتن رنگهای متنوع و شاد را هم ندارند.)
زندهگی همچون جویباری ما را بازیچهی خود کرده است. در این گرداب تلاش برای کسب معرفت و بینش از طریق تجربههای تازه، از طریق مطالعه و اندیشیدن کوششی است در جهت خلق تفاوت تا من شبیه تو نباشم. چرا که اگر شبیه تو شوم از تو متنفر خواهم شد.
اجبار برای شبیه به هم بودن، من و تو را از هم متنفر کرده است؛ تو را از همکلاسی و همکارت و مرا حتا از تصویر درون آینه متنفر کرده است.
—–
در آیندهی نزدیک هر دو نوشتار ذکر شده را بررسی خواهم کرد.
بننوشت:
موللی، کرامت. مبانی روانکاوی فروید-لکان. نشر نی. چاپ دوم. تهران:۱۳۸۴٫