“دین افیون تودههاست.” معمولا کسانی که با ادیان مخالف هستند این جمله را بکار میبرند و چون گویندهی این حرف اندیشمندی بزرگ است بیشک از مخاطب توقع دارند که به افیون بودن دین اذعان کند!
دین افیون تودههاست، در این جملهی چند کلمهای معنای واژههای افیون و تودهها روشن است، اما دین چیست؟ تعریف دقیقاش چیست؟ هر کس در ذهن خود از این کلمه معنایی در ذهن دارد، هنگامی که یک مسلمان، یک مسیحی و یا یک بودایی با این جمله روبرو میشود، چه چیزی را درک میکند؟ چه چیزی در وجود او، در باورهایاش مورد حمله قرار گرفته است؟ در این باره بسیار میتوان سخن گفت …
دکتر حسینعلی نوذری در پاورقی صفحهی ۵۵۸ کتاب فلسفهی تاریخ (۲) هنگامی که سخن از مصاحبهی فوکو در اوان انقلاب با نام: “ایران، روح دنیای فاقد روح” میگوید، به این نکته اشاره میکند که: این عبارت برگرفته از اظهارات مارکس در مانیفست است که گفته بود: مذهب روح دنیای فاقد روح است، صدای نالهی محرومان و ستمدیدگان است، تریاک و دَردکُش ِ تودههاست، که برای تسکین دردها و آلام خود به آن پناه میبرند، لیکن اعتیاد به آن موجب فراموشیِ ستم و محرومیتی میگردد که در آن به سر میبرند. در اکثر ترجمههای موجود تنها بخشی از این عبارت آمده است، حتا واژهی Pain-Killer (دردکش) نیز حذف شده است. در ترجمههای فارسی نیز برای واژهی Opium (تریاک) معادلی انتخاب شده است که در فرهنگ فارسی دارای بار منفی است یعنی واژهی “افیون”، و کل عبارات فوق را در جملهی ابتر “مذهب افیون تودههاست” خلاصه کردند.
دکتر نوذری اشارهای بسیار بجا به این موضوع کردهاند، اما سهوا به جای “مقدمهای بر نقد فلسفهی حق ِهگل” از “مانیفست” مارکس نام بردهاند.
وقتی که این عبارت : “مذهب افیون تودههاست” را جستجو کردم به ترجمههایی ناقص و تا حدی نادرست برخوردم که جملاتی قبل و بعد از آن را، در بر میگرفت.
( در زیر یک پاراگراف قبل و بعد از آن جملهی مشهور را آوردهام):
اصل نوشتهی مارکس به زبان آلمانی:
Das Fundament der irreligi? Kritik ist: Der Mensch macht die Religion, die Religion macht nicht den Menschen. Und zwar ist die Religion das Selbstbewuߴsein und das Selbstgef?s Menschen, der sich selbst entweder noch nicht erworben oder schon wieder verloren hat. Aber der Mensch, das ist kein abstraktes, auߥr der Welt hockendes Wesen. Der Mensch, das ist die Welt des Menschen, Staat, Soziet䴮 Dieser Staat, diese Soziet䴠produzieren die Religion, ein verkehrtes Weltbewuߴsein, weil sie eine verkehrte Welt sind. Die Religion ist die allgemeine Theorie dieser Welt, ihr enzyklop䤩sches Kompendium, ihre Logik in popul䲥r Form, ihr spiritualistischer Point-d’honneur |Ehrenpunkt|, ihr Enthusiasmus, ihre moralische Sanktion, ihre feierliche Erg䮺ung, ihr allgemeiner Trost- und Rechtfertigungsgrund. Sie ist die phantastische Verwirklichung des menschlichen Wesens, weil das menschliche Wesen keine wahre Wirklichkeit besitzt. Der Kampf gegen die Religion ist also mittelbar der Kampf gegen jene Welt, deren geistiges Aroma die Religion ist.
Das religi?Elend ist in einem der Ausdruck des wirklichen Elendes und in einem die Protestation gegen das wirkliche Elend. Die Religion ist der Seufzer der bedr䮧ten Kreatur, das Gem?er herzlosen Welt, wie sie der Geist geistloser Zust䮤e ist. Sie ist das Opium des Volkes.
|379|Die Aufhebung der Religion als des illusorischen Gl?es Volkes ist die Forderung seines wirklichen Gl?Die Forderung, die Illusionen ?inen Zustand aufzugeben, ist die Forderung, einen Zustand aufzugeben, der der Illusionen bedarf. Die Kritik der Religion ist also im Keim die Kritik des Jammertales, dessen Heiligenschein die Religion ist.
ترجمه به زبان انگلیسی:
The foundation of irreligious criticism is: Man makes religion, religion does not make man. Religion is, indeed, the self-consciousness and self-esteem of man who has either not yet won through to himself, or has already lost himself again. But man is no abstract being squatting outside the world. Man is the world of man ? state, society. This state and this society produce religion, which is an inverted consciousness of the world, because they are an inverted world. Religion is the general theory of this world, its encyclopaedic compendium, its logic in popular form, its spiritual point d?honneur, its enthusiasm, its moral sanction, its solemn complement, and its universal basis of consolation and justification. It is the fantastic realization of the human essence since the human essence has not acquired any true reality. The struggle against religion is, therefore, indirectly the struggle against that world whose spiritual aroma is religion.
Religious suffering is, at one and the same time, the expression of real suffering and a protest against real suffering. Religion is the sigh of the oppressed creature, the heart of a heartless world, and the soul of soulless conditions. It is the opium of the people.
The abolition of religion as the illusory happiness of the people is the demand for their real happiness. To call on them to give up their illusions about their condition is to call on them to give up a condition that requires illusions. The criticism of religion is, therefore, in embryo, the criticism of that vale of tears of which religion is the halo.
ترجمهی فارسی بر مبنای متن انگلیسی:
بنیان نقد غیرمذهبی این است که: انسان دین را میسازد، دین انسان را نمیسازد. دین به راستی، خودآگاهی و عزتِنفس انسانی است که هنوز خود را پیدا نکرده و یا خود را گم کرده است. اما انسان یک هستومند مجرد و انتزاعی فارغ از جهان اطراف خود نیست. انسان، جهانِ انسان، دولت و جامعه است. این دولت و این جامعه دین را میآفرینند، دینی که آگاهی وارونه از جهان است چرا که آنها جهانی وارونه هستند. دین نظریهی عام این جهان است، گزیدهای از کلیت آن، منطق آن در شکلی عامهپسند، غیرت و تعصب نسبت آن، ضمانت اخلاقی آن، مکمل پر ابهت آن، بنیان جهانشمول تسلی و توجیه است. دین، تحقق خیالی ذات بشر است؛ چرا که ذات بشر واقعیت حقیقی ندارد. از این رو مبارزه با مذهب، مبارزهی غیر مستقیم با جهانی است که مذهب رایحهی معنوی آن است.
رنج مذهبی، هم بیان رنج واقعی و هم اعتراض بر ضد آن است، مذهب آه مخلوق ستمدیده، قلب جهانی سنگدل، و روح اوضاعی بیروح است. مذهب تریاک مردم است.
الغای مذهب به عنوان سعادتِ خیالی مردم، طلب سعادتی واقعی برای آنان است. طلبِ دست برداشتن از توهم دربارهی وضع موجود، همانا طلب دست برداشتن از اوضاعی است که نیاز به توهم دارد. پس، نقد مذهب نطفهی نقد جهان پر دردی است که مذهب هالهی مقدس آن است.
(در ترجمهی ارایه شده در بعضی سایتها کنار دین، کلمهی خدا نیز اضافه شده است تا سهلانگاری مارکس مرتفع شود و خیال خودشان را راحت کنند.)
دوباره این پرسش را مطرح کنیم: دین چیست؟ و آیا دین (در معنای عام آن) افیون تودههاست؟
در یک تقسیمبندی میتوان ادیان را در چند گروه تفکیک کرد:
۱- مذاهب محافظهکار، ۲- مذاهب مقاومت، ۳- مذاهب انقلاب.
با توجه به این تقسیم بندی میتوان یقین داشت که وقتی از ادیان محافظهکار سخن میگوییم، دین نقش تریاک را بازی میکند و باعث خمودگی و عدم تحرک و واپسماندگی است.