ملاک صدق و کذب قضایا و معناداری
میان تصویر و آنچه به تصویر در آمده، شباهتی در ترکیب وجود دارد، به این معنا که صورت قضیه مطابق است با صورت واقعیت و اگر در این شباهت در ترکیب، اختلاف ایجاد شود، قضیه بیمعنا خواهد بود. مناط صادق بودن یک قضیه، تحقق و فعلیت یافتن آن در عالم و معیار کاذب بودن آن؛ عدم فعلیت آن در عالم است.
صورت منطقی
آن عنصر مشترکی که میان تصویر و واقعیت وجود دارد و سبب میشود که تصویر با واقعیت مطابقت داشته باشد، “صورت منطقی” نام دارد (رساله ۶۱/۲). صورت منطقی، این همانی تصویر و واقعیت را تبیین میکند.
ضرورت منطقی
به عقیده ویتگنشتاین، یک قضیه، تصویری از یک امر واقع است. بر این اساس، آنچه قضایا تصویر میکنند، این است که اشیا با امور چگونه هستند، اما دربارهی اینکه اشیا یا امور چگونه باید باشند، چیزی نمیگوید،به دلیل اینکه ضرورتی وجود ندارد. ضرورت، تنها در چارچوب منطق وجود دارد و بیرون از قوانین منطقی، هیچ ضرورتی در عالم وجود ندارد (رساله ۳/۶). بنابراین از وجود یک وضع امور،وجود وضع امور دیگر را نمیتوان استنتاج کرد؛ زیرا هیچ ارتباط علیّای که چنین نتیجهگیری قیاسی را توجیه کند، وجود ندارد (رساله ۳۶۱/۵). علم انسان قادر نیست آینده و حوادث آنرا پیشبینی کند؛ زیرا هیچ ضرورت منطقی در عالم وجود ندارد. در بنیاد جهانبینی جدید، این پندار باطل وجود دارد که قوانین طبیعت، توضیح و تبیین پدیدارهای طبیعت است؛ حال آنکه علم جدید، سراسر توصیفی است نه تبیینی.
منطق زبان
منطق زبان، همه اشیا و مفاهیم معینی است که زبان میتواند آنها را بیان کند؛ یعنی “گفتنیها” و آنچه را نتوان گفت یا بیان نتوان کرد- یعنی “ناگفتنیها” بیرون از منطق زبان است. ویتگنشتاین متقدم، ناگفتنیها را جزو قلمرو مابعدالطبیعه میداند و آنها را از حیطهی فعالیت فلسفه خارج میسازد. آنچه میتواند گفته شود، میتوان آن را به روشنی گفت و آنچه را نتوان در موردش چیزی گفت، باید دربارهی آن سکوت کرد. حاصل آنکه “ناگفتنی” بیرون از حدود زبان است و هرچه بیرون از آن باشد، خارج از منطق زبان است. فیلسوفان – به معنای سنتی کلمه- غالبا از مرزهای زبان تجاوز میکنند و این تجاوز سبب میشود که تمام قضایایی که میپرورانند بیمعنا باشد. وظیفهی فیلسوف آن است که اولا به آنها که میکوشند دربارهی “ناگفتنیها” چیزی بگویند، بفهماند که راهشان خطا و سعیشان بینتیجه است؛ ثانیا معنای قضایای علوم طبیعی را روشن نمایند. غایت فلسفه، روشن ساختن منطقی اندیشههاست. نتیجهی فلسفه، قضایای فلسفی نیست؛ بلکه ایضاح قضایاست (رساله ۱۲/۴). قضایای مابعدالطبیعی، جدلیالطرفین و مهمل هستند. مابعدالطبیعه، فلسفه نامشروع و غیرحقیقی گذشته است. فلسفه حقیقی و مشروع نقادی زبان است.