پرش به محتوا

Ghaflat.com

دغدغه‌های یک تماشاگر متعهد، پیرامون جامعه‌شناسی، فلسفه و …

بایگانی

بایگانی مارس, 2007

روزهای با هم بودن، روزهای روشنی بود، و شب‌ها شب‌هایی آفتابی. دست‌های کوچک و لطیف‌ات نوازش نسیم آشنایی بر برهوت بینوایی و تنهایی بود. یادت هست چقدر به قیافه‌ی کسی که صورت و موهای‌اش هفت رنگِ‌ رنگین‌کمان بود خندیدیم، چقدر برای‌ات غیر عادی بود. می‌خواستی از چهره‌اش عکس بگیری. چشم‌های‌ات انکار غربت، لب‌های‌ات طعم ترانه. چقدر با هم در مورد معنای “من” صحبت کردیم. چه لذتی داشت. یادت هست نزدیک بود دست‌ات را با آتش سیگار بسوزانم. وای آن شب، آن شب که نزدیک بود، در پیاده‌رویی پای‌ات بشکند. و شبی دیگر گفتیم: چه نوشیدنی خوش طعمی، با طعم نعناع. لباس‌هایی که با خود آورده بودی و فرصت نشد بپوشی. آن شش شمع کوچک که برای ما سوختند و اتاق را روشن کردند. آن کافه‌ی گوشه‌ی خیابان،‌ فضای پر از دود، قابی که در آن نوشته بود لطفا سیگار نکشید و جمله‌ی پشت منو: “نه کسی می‌آد، نه کسی می‌ره، خیلی بدجوریه!” چی بیارم؟ یه لاته…. کلی وقت بود یه آدم حسابی ندیده بودم، الان که خواستم برم به‌اش می‌گم. دیدی، به‌اش گفت. گفت من تازه چند روزه اومدم. گاهی دست‌های‌ات را از دستم می‌دزدیدی،‌ می‌ترسیدم، چی شده؟ حتمن کار بدی کرده‌ام. خیره می‌شدم، نگاه‌ات را می‌دزدیدی. چقدر قشنگ می‌شدی، وقتی محلم نمی‌ذاشتی. لبخندهای‌ات محشر بود و …
بیدار شو ای بوسه‌ی باران ای طراوت نسیم، بیدار شو مرا، مرا در شهر دیگران تماشا کن، نمی‌بینی شهر در سکوتی بهت‌انگیز فرو رفته است، تاریکی هنوز با قبای روشنایی گلاویز بود. صدای زنگ ساعت بیدارم می‌کند، بیدارمان می‌کند. چه سپیده‌های سردی از سر گذرانده‌ام، روزی پاییزی که آن عزیز را به خاک هدیه کردم. آن روز تیر ماه که خورشید منجمد آسمان بدرقه‌ی تو را نظاره می‌کرد. و این روزهای نخستین بهار که باز هم بدرقه‌ای دیگر، خطی تیره و تلخ بر رخسارشان کشید. پرنده در قفس خویش خواب می‌بیند، در قفس خویش خواب تو را می‌بیند، می‌بینم. از آن سوی شیشه دست تکان می‌دهی، از آن سوی میله‌های قفس دست تکان می‌دهی، می‌خواهی بروی، می‌دانم، می‌دانم، می‌دانم. “حتا نسیم را بی‌پرس‌وجو اجازه‌ی رفتن نمی‌دهند.” تو می‌روی، من می‌دانم تمام داستان همین است. از ساز دلم صدای ناله‌ی نت‌های تکه‌تکه بر می‌خیزد. به سوی پله‌ها گام بر می‌داری، چند قدم یک‌بار صورتت را بر می‌گردانی به من لبخند می‌زنی، دست تکان می‌دهی، دو سه قدم بیشتر به پله‌ها نمانده، نفس‌ام در سینه حبس شده می‌دانم که صورتت را بر می‌گردانی قدری مکث می‌کنی،‌ لبخند می‌زنی و می‌روی، مجبوری که بروی، اینجا خاک تو نیست. مجبوری به دیار خویش باز گردی، اما آنجا نیز دیار تو … بر می‌گردی به من نگاه می‌کنی. در لحظه معلق می‌شوم، چشم در چشم زمان می‌دوزم، از نگاهم استیصال می‌بارد، می‌گوید متاسفم کاری از دستم بر می‌آید، مثل تمام ثانیه‌های این میلیاردها سال باید بگذرد، من فریاد می‌زنم ولی این لحظه مثل باقی آن لحظه‌ها نیست، لبخندی بر صورت‌اش می‌دود، تا از زمان رو بر می‌گردانم،‌ می‌بینم او رفته است، تو رفته‌ای. باز من می‌مانم مثل تمام این صدها و هزاران روز و قناعت کردن به صدای دلنشین تو آن سوی خط، که دلم را می‌لرزاند.
کاش با هم وا‍ژه‌نامه‌ای تازه می‌نوشتیم: حسرت، لذت، شادی، درد، دلتنگی، غربت، تنهایی؛ در کنارِ ما معناهای تازه یافتند. با تو‌ دانستم قلب آدمی چه وسعتی دارد، چه توانایی شگفتی در خود نهان دارد، می‌دانی تصویر چهره‌ات را با چشم‌های دزدیده‌ام. می‌دانی که با تو می‌خوابم با تو بیدار می‌شوم. با تو می‌خندم، با تو می‌گریم. و باز هم انتظار دیداری دیگر، دیداری دیگرگونه، دیداری که پیام آخرین، بدرود آن گم شده باشد. داستانی که پایان نگیرد. سرآغازی که ریشه در گرمای قلبمان دارد و گل‌های‌اش در هوای حضور تو، در دقایق با هم بودن شکفته می‌شود. عطرش را ساکنان کوچه‌های آن سوی شهر استشمام می‌کنند، و بر غریبی قربت من و تو، غبطه خواهند خورد…

روز:امروزه بسیاری از اقتصاددانان گرایشات مارکسیستی دارند، برخی پست مدرن ها هم خود را مارکسیست می دانند و گرایشات مارکسیستی در دانشگاه ها نیز به وجود آمده در نتیجه نقد و برسی آن ضروری به نظر می رسد. زیرا درست است که مارکسیسم در رابطه با اندیشه اجتماعی و فلسفی بسیار ارزشمند است اما طرفداری کورکورانه از آن در سیاست، تبعات بدی ـ به علت داشتن بار کینه ـ به دنبال خواهد داشت.

اقتصاد آزاد

اقتصاد آزاد مانند هر ایده اجتماعی، یک چارچوب فکری اولیه دارد که شالوده ایدئولوژی اصلی را تشکیل می دهد.شعارهای اقتصاد آزاد مبتنی است بر آزادی انتخاب انسان ها و آزادی عمل انسان ها در چارچوب قواعد جهان شمول برای برقراری خواسته هایی که در نهایت به خیر عمومی می انجامد. و این یعنی آزادی در چارچوب قواعد. لازمه آزادی، مالکیت فردی و خصوصی است و اندیشه حق و عدالت در لیبرالیسم یر پایه این دو مفهوم است: آزادی و مالکیت. ادامه مطالعه …

بازرگان از مدافعین و مبلغین اسلام و قرآن در دوران معاصر است. او در همه ی آثارش به دنبال اثبات حقانیت اسلام و هماهنگی آن با علم و دستاوردهای علمی بشر است. حاصل حدود بیش از نیم قرن تلاش او در احیای تفکر دینی و اصلاح اجتماعی در ده‌ها کتاب و مقاله تجلی یافته است. مروری بر عناوین این آثار، بر دغدغه‌ی دینی و تلاش فکری جهت انتقال این دغدغه گواهی می‌دهد. اما این دغدغه در قالب‌های سنتی فقه و عرفان و فلسفه ظهور و بروز پیدا نمی‌کنند بلکه تفکر تجربی و علمی دست‌مایه‌ی تاملات دینی او قرار می‌گیرند. توجه دو سویه‌ی او به نصوص دینی بالاخص قرآن و علم تجربی در همه‌ی مباحث دینی و اجتماعی او هویداست.

ادامه مطالعه …

درباره‌ی نقش دولت در فرایند صنعتی شدن در ایران سه مرحله‌ی جداگانه را می‌توان از هم تمیز داد: مرحله‌ی نخست که از اوایل قرن نوزدهم تا دهه‌ی ۱۹۲۰ به طول انجامید، دوره‌ی فروپاشی دولت قرون وسطایی ایران بود. اهمیت این مرحله در فرایند صنعتی شدن در این نیست که دولت به چه چیزی نایل شده است بلکه در این است که دولت چه چیزی را به انجام رسانده است یا نتوانسته آن را به انجام رساند. جنبه‌های متفاوت گذار اقتصاد ایران طی این دوره تا حد بسیاری با ادغام اقتصادی در بازار جهانی تحت رژیم تجارت آزاد شکل گرفته است. مرحله‌ی دوم، دوره‌ی بین دو جنگ جهانی است که در آن دوره شاهد تشکیل دولت مدرن ملی در ایران و آغاز دخالت دولت در ارتقای فرایند صنعتی شدن بودیم. در این مرحله درآمدهای نفتی و سرمایه‌های خارجی در انباشت صنعتی سهم اندکی داشت. وجه مشخصه‌ی مرحله‌ی سوم، که اوایل دهه‌ی۱۹۵۰ آغاز شد و با انقلاب سال ۱۹۷۹ خاتمه یافت، ورود اساسی درآمدهای نفتی و سرمایه‌های خارجی است. تحلیل شکل در حال تغییر و کارکردهای نهادهای دولتی در مراحل جداگانه‌ی صنعتی شدن در تعیین مشکلات دولت در بهره‌برداری از درآمدهای نفتی و روش رخنه این عواید در چارچوب نهادی اقتصادی ایران موثر است.

ادامه مطالعه …

طی دهه گذشته، نظریه‌پردازان اقتصادی سیاسی توجه خاصی به تحولات اقتصادی ممالک خاوردور در سی سال گذشته کردند. کره جنوبی، تایوان و سنگاپور به عنوان نمونه‌های بارز توسعه اقتصادی در جهان سوم شناخته شده‌اند. علاوه بر متغیرهایی مانند کمک‌های خارجی، سرمایه‌ی غربی، حمایت سیاسی و وضعیت مساعد مبادلات بین‌المللی که خود شاخص‌های با اهمیتی می‌باشند، بسیاری از تحلیل‌گران یکی از علل مهم در سرعت و کیفیت رشد و توسعه این کشورها را بافت فرهنگی آنان دانسته‌اند. اصول فرهنگی این کشورها، نیازهای لازم فرهنگی توسعه اقتصادی را میسر ساخته است. در جوامع خاور دور، افراد به شدت به سلسله مراتب احترام می‌گذارند و معمولا اهداف مملکتی و گروهی را بر اهداف شخصی مقدم می‌دارند؛ به سخت کار کردن و زحمت کشیدن شهرت دارند و به اشتغال و انجام وظایف موسسه استخدامی خود، وفاداری فوق العاده‌ای نشان می‌دهند؛ رغبت قانون‌پذیری افراد در سطح بالایی قرار دارد؛ توجه به نظم و سازمان‌دهی و دقت در کار، حرکت خاصی را داراست و چون سلسله‌مراتب رعایت می‌شود و هرکس در حدود اختیارات خود عمل می‌کند، مدیریت بر فعالیت‌های اقتصادی و ایجاد هماهنگی میان کانون‌ها به سهولت انجام می‌پذیرد. ادامه مطالعه …