شاید این گونه جمله ها معنایی نداشته باشند – دست کم از نظر انتقال بار اطلاعاتی ، یعنی آنچه غالبا معنای شناختاری نامیده می شود. اگر من به شما بگویم یک متر وهشتاد سانتیمتر قد دارم، یا این خانه محل ارواح است، یا من سه خواهر دارم، ممکن است آنچه می گویم راست نباشد، اما دست کم همه ما معنای این جمله ها را می دانیم. اما اگر کسی بگوید آدم خواری نادرست است او با این جمله چه اطلاعاتی درباره آدم خواری به دست می دهد؟ و چگونه معلوم می شود که آنچه او می گوید راست است؟
بعضی از فیلسوفان معتقد بوده اند که جمله های اخلاقی – یعنی جمله های دارای واژه هایی چون خوب، بد، وظیفه درست، نادرست و مانند آنها وجود دارند، اما این جمله ها بیانگر هیچ گزاره ای نیستند و فاقد چیزی هستند که بتوان راست یا دروغ نامید. این جمله ها بیشتر بیان احساس یا ایستار ]موضع[ یک فرد در برابر چیزی هستند، درست همان گونه که اصواتی چون آه و وای نشان دهنده ایستارها و احساسهایند اما چیزی را بیان نمی کنند، ونه راستند نه دروغ.
می توان پرسید آیا این در مورد بسیاری از جمله هایی که بیان می کنیم صدق نمی کند؟ او با کبکبه و دبدبه است، او عالی است و …؛ بااین جمله ها داریم به طریقی نسبت به او واکنش نشان می دهیم، اما با این جمله ها واقعا چه چیزی را داریم درباره او بیان می کنیم؟ واگر کسی بگوید او نخاله است، شنونده مسلما می تواند استنباط کند که گوینده نسبت به کسی که دارد درباره او سخن می گوید چه احساسی دارد، اما گوینده دقیقا چه چیزی را دارد درباره او می گوید؟ آیا آنچه او می گوید، بیشتر از آنکه به ما بگوید که فرد مورد نظر واقعا چگونه است، اطلاعاتی را درباره چگونگی واکنش گوینده نسبت به آن فرد به ما نمی دهد؟
با بر نظریه عاطفی اخلاق، صدق اخلاقی وجود ندارد؛ جمله های دارای اصطلاحاتی اخلاقی چون خوب اصلا بیانگر گزاره نیستند. از آن رو ما بیدرنگ متوجه آن نمی شویم که شکل دستوری این جمله ها همانند شکل دستوری جمله های دیگری است که بیانگر گزاره اند. پیمان شکنی عملی عادی است شباهت بسیار زیادی به پیمان شکنی عملی عادی است دارد، اما جمله دوم گزاره ای تجربی است که همه ما می توانیم بدون زحمت زیاد به درستی آن پی ببریم در حالی که جمله اول چنین نیست. بنا بر نظریه عاطفی ، با گفتن پیمان شکنی بد است هیچ گزاره ای بیان نمی شود بلکه صرفا عدم رضایت یا بیزاری شما نسبت به عمل پیمان شکنی نشان داده می شود. هنگامی که به کسی می گویید کار خوبی کردید، باعث شدید اتومبیلش از سوختن نجات یابد، با خوب خواندن کاری که آن فرد انجام داده است می خواهید واقعیتی را درباره عمل او بیان کنید؛ حتی نمی خواهید رضایت خود را از این عمل بیان کنید تنها می خواهید رضایتتان را نشان دهید، – و گاهی سعی دارید احساسی از رضایت را در دیگران نیز برا نگیزید.
آیا جمله های دارای واژه خوب و دیگر واژه های اخلاقی هرگز اطلاع رسان نیستند؟ این جمله ها اطلاعاتی در خود دارند – در واقع، در بیشتر مواقع اطلاعاتی در خود دارند:
۱٫ اگر معلمی از دانش آموزی بپرسد ۸*۶ چند می شود؟ ودانش آموز پاسخ دهد ۶۸ ممکن است معلم بگوید این پاسخ نادرست است؛ اما واژه نادرست در این جمله ربطی به اخلاق ندارد. این اتومبیل کورسی خوبی است گزاره ای تجربی درباره یک اتومبیل است- آنچه این جمله می گوید این است که این اتومبیل ویژگیهای مورد توجه در بررسی اتومبیلهای کورسی را تا حد زیادی دارد: قدرتمند است، میتواند با سرعتهای بالا حرکت کند، ظاهری بسیار جذاب دارد.
۲٫ غالبا از واژه خوب در یک گزاره تجربی درباره این که با چه وسیله ای می توان به هدف خاصی رسید استفاده می شود. این راه خوبی برای رفتن به اراک است- یعنی، از این مسیر نسبت به مسیرهای دیگر زودتر و آسانتر به اراک خواهید رسید. جمله این راه خوبی برای ثروتمند شدن است نیز درباره وسیله است، هر چند ممکن است به آسانی نتوان دریافت که آیا صادق است یا نه: یعنی یافتن راهی مطمئن برای رسیدن به ثروت آسان نیست. اما این که آیا خود ثروت خوب است یا کسب یا داشتن ثروت، مسأله دیگری است. به نظر می رسد این یک موضوع اخلاقی است نه یک موضوع تجربی معمولی مانند این که آیا چیزی وسیله مناسبی برای نیل به هدفی خاص است یا نه . بعضی از فیلسوفان گفته اند که خوب و واژه های وابسته تنها در صورتی معنا(یعنی، معنای شناختاری) دارند که ما درباره وسایل نیل به هدف سخن گوییم نه درباره خود هدفها. مثلا آنان می گویند جمله این راه خوبی برای کشتن است معنا دار است(یک گزاره تجربی آزمودنی است) اما جمله کشتن خوب/ بد است معنا دار نیست.
۳٫ همچنین میتوان ادعا کرد که جمله او آدم خوبی است معنایی شناختاری دارد، اما معنای آن از زمینه ای به زمینه ای دیگر تغییر می کند: هنگامی که این جمله بر زبان دوستان آن فرد رانده می شود منظورشان این است که او خوشخو و مهربان است، با آنان خوش رفتار است، و با او بودن لذتبخش است که او قابل اعتماد، وقت شناس ودر کارش جدی است؛ … آیا معنای جمله بسته به گوینده و شرایط بیان تغییر نمی کند؟
اما این نظر زیاد پذیرفتنی نیست آیا معنای واژه خوب از موردی به مورد دیگر تغییر می کند؟ آیا معنای خوب پیوسته تغییر می کند در حالی که معنای صندلی ومعنای سنگ ثابت است؟آیا در این صورت واژه خوب دارای ابهام و ایهام است؟ آیا واقعا در یک موقعیت یک معنا به این واژه نسبت می دهید و در موقعیت دیگر معنای دیگر؟ درست است که واژه خوب، در موقعیتهای مختلف به چیزهای مختلفی اطلاق می شود، درست همان گونه که واژه صندلی چنین است(صندلی دفتر شما، صندلی دفتر من)، اما آیا در هر زمان معنای متفاوتی دارد؟ اگر چنین است، همه این معانی متفاوت را چگونه می توانیم فرا گیریم؟ آیا همه این معانیِ ادعاییِ متفاوتِ واژه خوب هیچ چیز مشترکی ندارند؟
مطابق فرهنگ لغت، واژه خوب عام ترین واژه برای تمجید یا تحسین در زبان است. گفتن این که کسی خوب، یا یک ایکس خوب ( همسر خوب،َ کارمند خوب، راننده خوب) است گذلشتن مهر تأیید برآن کس است. آنچه در همه آنها مشترک است استفاده از واژه خوب برای تمجید است. ممکن است وایکینگها بگویند آدم خوب کسی است که دلیر و نترس است و حاضر است هر کسی را که بر سر راهش قرار گیرد بکشد. ممکن است صلح طلبان بگویند آدم خوب کسی است که نرمخو و فروتن است و هرگز دستش را به روی کسی بلند نمی کند. اینها ویزگیهای تقریبا متضادی هستند. یا افراد مختلف از واژه خوب به عنوان برچسبی برای این ویژگیهای بسیارمتفاوت استفاده می کنند؟ آیا نباید در عوض بگوییم واژه خوب همواره معنای تقریبا یکسانی دارد، اما، بسته به چیزی که کسی می پسندد، برای ارجاع به ویژگیهای متفاوتی به کار می رود. هم وایکینگها و هم صلح طلبان از این واژه به عنوان اصطلاحی برای تمجید یا تحسین استفاده می کنند، اما آنچه آنان تمجید می کنند خصوصیات بسیار متفاوتی است.
اگر چنین باشد، هیچ معنای شناختاری یگانه ای وجود ندارد که واژه خوب همواره آن را دارا باشد- برخلاف صندلی و سنگ. معنای یگانه ای که دارد معنای عاطفی مطلوب آن است- یعنی هاله ای از احساس که واژه را در بر می گیرد- نه خصوصیتی که واژه به آن ارجاع دارد. بسته به این که چه کسی دارد سخن می گوید و چه خصوصیاتی را دارد می ستاید خصوصیات تغییر می کنند. از این نظر خوب بیشتر مانند آلت دست است تا مانند کمونیست(ر.ک. بخش۱۵ از فصل ۱)، جز آنکه آلت دست، علاوه بر آنکه همواره معنای عاطفی نا مطلوبی دارد. معنای شناختاری( توصیفی) معین و روشنی نیز دارد- از این اصطلاح برای اشاره به خبرچینان پلیس استفاده می شود. آیا چیزی نظیر این وجود دارد که وجه مشترک همه کاربردهای واژه خوب و دیگر واژه های اخلاقی باشد؟