پرش به محتوا

Ghaflat.com

دغدغه‌های یک تماشاگر متعهد، پیرامون جامعه‌شناسی، فلسفه و …

بایگانی

بایگانی آوریل, 2006

singer: sarah brightman

تقدیم به تو …تو که عشق را سراب نمی‌دانی…

Burning sands, winds of desire
Mirrored oasis reflect a burning fire
Within my heart, unwatered, feeding the flame
Welcoming you to my Harem

ماسه‌های سوزان، تندبادهای آرزو
تصویر واژگون واحه، حریقی سوزان را بازتاب می‌دهد.
و درون سینه‌ی گدازان من، سوختبار بر شعله‌ی آتش می‌نهد
به حرم من، خوش آمدی

Sing for me a song of life’s visage
Sing for me a tune of love’s mirage

برای من نوای ِ”سیمای زندگی” را زمزمه کن
برای من سرود ِ”سراب عشق” را زمزمه کن

Deep desires, sleep untold
Whispers that echo the desert of my soul
I hold your Eastern promise close to my heart
Welcoming you to my Harem

آرزوهایی ژرف، ناگفته فرو خفتند.
نجواهایی که برهوت روح مرا پژواک می گشتند.
پیمان شرقی تو را در گوشه‌ی دلم نهان می‌کنم
به حرم من خوش آمدی

Sing for me a song of life’s visage
Sing for me a tune of love’s mirage

برای من نوای ِ”سیمای زندگی” را زمزمه کن
برای من سرود ِ”سراب عشق” را زمزمه کن

Time is change, time’s fool is man
None will escape the passing sands of time
I hold your Eastern promise close to my heart
Welcoming you to my Harem

زمان و زمانه می‌گذرد، آدمی بلاهت زمان است.
هیچ یک از ما را یارای گریز از ریگزار زمان نیست.
پیمان شرقی تو را در گوشه‌ی دلم نهان می‌کنم.
به حرم من خوش آمدی

۱۲- از لحاظ شک و یقین
هر روز به کسانی بر می خوریم که خرافات مذاهب دیگر را مسخره می‌کنند ولی خرافات مذهب خود را منکر می‌شوند، مثلن انکار خرافات آیین خداشناسانه‌ی یونانیان و مصریان باستان…
بعد مثال‌های از مجادلات و اصول دین مسیحیت می‌اورد و سپس می‌گوید:
چنین است آیین برادران کاتولیک ما، ولی ما به این آیین‌ها چندان خو گرفته‌ایم که از هیچ‌یک از آنها به شگفت نمی‌آییم. اگر چه شاید در آینده دشوار باشد که پاره‌ای از اقوام را مجاب کرد که آفریدگانی دو پا و آدمیزاده‌ی توانسته‌اند به چنین اصولی باور داشته باشند، اما ولو به احتمال یک در هزار همان اقوام در معتقدات خویش، اصلی به همان پایه بیخردانه خواهند داشت و به آن رضایتی مطلق و دینی خواهند داد.
هر ناظر [بی‌طرفی] به آسانی می‌تواند حکم کند ( ولی بدبختانه ناظران [بی‌طرف] اندکند) که اگر برای تاسیس هر فرقه عامیانه‌ای کاری جز رسوا ساختن یاوه‌گویی‌های فرقه مخالف لازم نباشد، هرکس که به خرافه‌ای باور داشته باشد می‌تواند برهانی قاطع برای دلبستگی کورکورانه و تعصب‌آمیز خویش به آیینی که در آن پرورش یافته است بیاورد. اما بی‌داشتن آن‌چنان آگاهی پهناوری که بتواند اساس یقین قرار گیرد ( و شاید نداشتن این یقین بهتر باشد) باز شور و ایمان دینی میان آدمیان کم نمی‌آید.
می‌توان گفت که بر رغم شیوه‌ی جزمی و پر تکلف انواع خرافه، ایمان عامه‌ی دینداران در همه‌ی روزگاران بیشتر ظاهری است تا باطنی و کمتر به آن پایه از عقیده و ایقان استوار که در امور عادی زندگی حاکم بر ماست می‌رسد. آنان ایمان بی‌چون و چرا را ثواب می‌شمارند و کفر باطن را در لباس محکم‌ترین تاکیدها و سخت‌ترین تعصب‌ها نزد خود پنهان می‌دارند….سیر عادی کردار آدمیان، فریب گفتارشان را رسوا می‌کند. و نشان می‌دهد که رضایت آنان را در این موضوعات [ حاصل ] کوشش خارق‌العاده ذهن میان شک و یقین است، ولی کوششی که به شک نزدیک‌تر است تا به یقین.
با آنکه ذهن انسان،‌ بنیادی چنین سست و ناپایدار دارد، هنوز در زمان ما بسیاری کسان میل دارند که همیشه [ برخی اصول را ] به زور پتک و میخ در آن فرو کنند و با این وصف نمی‌توانند اصول دینی را در آن به نحوی پایدار منقش سازند….
علت دیگری که دین کهن را سست‌تر از دین امروزی می‌کرد آن بود که دین کهن بر سنت تکیه داشت و دین امروزی بر کتاب‌های مقدس استوار است. و سنت در ادیان پیشین فروپیچیده و متناقض و در موارد بسیار مشکوک بود و بدین سبب خلاصه کردن آن در میزان و قاعده‌ای مشخص یا بیرون کشیدن مبانی مسلم ایمان از آن امکان نداشت.

رویهمرفته،‌ میان دین کهن و افسانه‌ای و دین منظم و کتابی دو اختلاف بزرگ و نمایان است: دین کهن اغلب منطقی‌تر است چون تنها از داستان‌هایی بی‌شمار فراهم می‌آید که اگر چه بی‌پایه است ولی متضمن هیچگونه بی‌معنایی یا تناقض آشکاری نیست و بر دل آدمیان چنان خوش و آسان می‌نشیند که اگر چه شاید به اندازه‌ی [دین منظم] قبول همگانی داشته باشد لیکن خوشبختانه اثرش بر دلبستگی‌ها و فهم [مردمان] چندان عمیق نیست.
۱۳- تصورهای کفرآمیز از ذات خداوندی در دین‌های عامی هر دو گونه
ترس‌های طبیعی ما، خدا را در اندیشه‌های‌مان اهریمنی و بدخواه می‌نمایاند: [ولی] گرایش به ستایشگری ما را وا می‌دارد تا خدا را نمودگار فضیلت و نیک‌خواهی بدانیم. و آثار این دو اصل مخالف، بر اندازه‌ی چگونگی فهم آدمی فرق می‌کند.
ملت‌های درنده خو، ذاتی را می‌پرستیدند که خود آن را تبهکار و نفرت‌انگیز می‌دانند.
… آدمیان هر چه خدای خویش را در اندیشه‌ی خود بیشتر ستایند،‌ فقط توان و دانش او را بزرگتر می‌پندارند نه ذات خداییش را و هرچه توان و دانش او را بزرگتر پندارند هراس‌های‌شان،‌ به طبع،‌ فزونی می‌گیرد، زیرا می‌اندیشند که هیچگونه نهان‌کاری ایشان از دیده‌ی کاوشگر او پوشیده نتواند بود و حتا سویدای دل‌های‌شان به دیده‌ی او گشاده است. از این‌رو باید هشیار باشند که هیچگونه اندیشه‌ای را [در] سرزنش و بدگویی [خداوند] آشکار نکنند. [حال ایشان] همه باید آفرین‌گویی و شیفتگی و بی‌خویشی باشد. و با اینکه بیم‌های جانکاه‌شان، ایشان را وا می‌دارد تا به خدای خود رفتارهایی را نسبت دهند که اگر از آدمیان سرزند سخت نکوهیدنی است باز باید به ستایش و بزرگداشت آن رفتار در ذاتی که موضوع مناجات‌های‌شان است تظاهر کند. بدین‌گونه با اطمینان می‌توان گفت که دین‌های عامی بدانگونه که در اندیشه‌ی پیروان بی‌خرد آنها رواج دارد، “نوعی از دیوپرستی است”. و هر چه خدای‌شان در توان و نیرو ستوده‌تر باشد، ناگزیر پایه‌ی او در نیکی و نیک‌خواهی فزونتر است. حال نعت‌هایی که پرستندگان حیرت‌زده‌اش به او می‌بندند هر چه خواهد گو باش. واژه‌هایی که بت‌پرستان به زبان می‌آورند چه بسا دروغ‌آمیز است؛ و عقیده‌های پنهانی ایشان را رسوا می‌کند. اما در میان دینداران، این عین عقیده است که به نوعی دروغ آلوده می‌شود و احساس درون را رسوا می‌کند. دل آدمی در نهان از این‌گونه رفتار سنگدلانه و کین‌خواهی آشتی‌ناپذیر بیزار است، اما عقل پروایی جز آن ندارد که این صفات را کامل و ستودنی برشمارد و این نبرد درونی خود مصیبت دیگر است که جان این قربانیان نگون‌بخت خرافه را پرهراس‌تر می‌کند.
۱۴- اثر بددین‌های عامی بر اخلاق
در هر دین، هر اندازه که تعریف لفظی‌اش از الوهیت لطیف و عالی باشد، باز گروهی بسیار و شاید بیشتر پیروان آن می‌کوشند تا نه از راه فضیلت و اخلاق نیکو، که نزد کاملان تنها شیوه‌ی مطلوب است، بلکه با پیروی از آیین‌های بی‌معنی و سختگیری بیش از اندازه و جذبه و خلسه یا اعتقاد به پندارهای رازناک و بیخردانه، از لطف خداوندی بهره‌مند شوند….
مرد خرافی…عقیده ندارد که راست‌ترین روش خدمت به خدا شادمان ساختن آفریدگان اوست [بلکه] همچنان در پی خدمتی بی‌میانجی‌تر به ذات متعال است تا آن هراس‌هایی را که جانش را فروگرفته است بپراکند…. اگر وامی را باز دهد یا دینی را ادا کند، خدای‌اش را به هیچگونه گواه خود نمی‌داند، زیرا این حقگزاری‌ها کارهایی است که وی [در هر حال] به اجرای آنها موظف است، ولو آنکه خدایی در گیتی نباشد. ولی اگر روزه‌ای گزارد یا خویشتن را سخت تازیانه بزند، این [کارها] به گمان او با خدمت به خداوندی پیوند مستقیم دارد. هیچ انگیزه‌ی دیگری نمی‌تواند او را به چنین ریاضت‌های بکشاند. و او با این نشانه‌های برجسته‌ی ایمان از لطف خداوندی برخوردار می‌شود و به پاداش آن می‌تواند زنهار و ایمنی در این سرای و شادی ابدی در آن سرای را چشم دارد.
…هیچ چیز بیش از منشی مردانه و استوار که یا ما را از رویدادهای مصیبت‌بار و اندوه‌زا ایمن دارد و یا بردباری آنها را به ما بیاموزد، زداینده‌ی آن [ عوامل ناتوانی و آشفتگی درون آدمی] نیست. هنگامی که جان آدمی این گونه روشن و آرام باشد، آن اشباح الوهیت دروغین هرگز مجال جلوه ندارد.
… هر اندازه الوهیت،‌ هراس‌انگیزتر نموده‌تر شود،‌مردمان در برابر کارگزاران آن، رام‌تر و فرمانبردارتر می‌گردند….
از این رو می‌توان پذیرفت که نیرنگ‌های آدمی، افزاینده‌ی نادانی‌ها و ناتوانی‌های اوست، ولی هیچگاه زاینده‌ی آنها نیست. این‌ها ریشه‌هایی ژرف‌تر در جان دارند و از ویژگی‌های بنیادی و همگانی منش آدمی بر می‌خیزد.

۱۵- تکلمه‌ی کلی
….
گرایش همگان را به باورداشت نیروی نادیدنی و هوشیار، که اگر غریزه‌ای ازلی نباشد، دست کم همواره ملازم منش آدمی است، می‌توان نشان یا مهری دانست که صنع الهی بر ساخته‌ی خویش زده است و بی‌گمان هیچ‌چیز نمی‌تواند بیش از این مایه‌ی شرف آدمی باشد که بدینگونه از میان همه‌ی آفریدگان برگزیده شود و آیینه‌وار نقش پروردگار جهان را بازتاباند یا مهر او را بر هستی خویش نگه داشته باشد. اما این نقش را آنگونه که در دین‌های عامیانه‌ی گیتی آشکار است بنگرید [ و ببینید] که ذات خداوندی در نمایش‌های ما از او چه اندازه مسخ شده و تا چه پایه حتا از خصلتی که هر آینه در زندگی عادی به مردی هوشیار و پارسا نسبت می‌دهیم بیشتر انحطاط پذیرفته است.
چه گرانمایه فضیلتی است خرد آدمی را که به آگاهی بر ذات برین برسد و از روی آثار دیدوار طبیعت بتواند به گوهری آن مایه بلند، چون پروردگار بزرگشان پی ببرد. ولی رویه‌ی دیگر این کار را ببینید. در حال بیشتر مردمان و بیشتر روزگاران بنگرید. اصول دین‌هایی را که در جهان رواست بررسی کنید، و آنگاه مجاب می‌شوید که این دین‌ها فقط رویای اذهان بیمار تواند بود. و یا شاید آها را بیشتر، هوس‌های سبکسرانه‌ی میمون‌های آدمی‌نما بشمارید تا عقاید یقینی موجودی که خویشتن را خردمند فرا نماید. چون دعاوی زبانی مردمان را بشنوید، می‌پندارید که هیچ چیز به اندازه‌ی معتقدات دینی آنها قاطعیت ندارد؛ اما اگر در زندگی ایشان بدقت بنگرید کمتر باور می‌کنید که کمترین ارجی بر این معتقدات بنهند.
…چه چیزی پاکتر از آن قواعد اخلاقی که در برخی از این مکاتب مندرج است؟ و چه چیزی تباه‌تر از کردارهایی که از این مکاتب برخاسته است؟….
[اینها] همه سراسر، معمایی و چیستانی و رازی نگشودنی است. شک و تردید و درنگ در داوری، بظاهر، تنها نتیجه‌ی موشکافانه‌ترین پژوهش‌های ما درباره‌ی این موضوع می‌نماید. اما خرد آدمی چندان سست و نیروی سرایت عقاید به آن پایه مقاومت‌ناپذیر است که حتا این شک تعمدی را نیز در دل نتوان نگه داشت. [آیا] نه این است که دامنه‌ی اندیشه‌ی خود را گسترده‌تر کردیم و با نهادن یک گونه خرافه در برابر گونه‌ی دیگر آنها را به ستیزه با هم واداشته‌ایم، و همان‌گاه، در میانه‌ی خشم و کشمکش آنها، خود شادمانه به دیار آرام اگرچه تاریک حکمت گریخته‌ایم؟

THE NATURAL HISTORY OF RELIGION (Full Text)

… دست‌هایم می‌سوخت. صورتم داغ شده بود. خودش روی صندلی نشسته بود، کتاب‌ها را دور و برش چیده بود، روی هم‌، مثل خشت. یکی یکی بر می‌داشت و می‌انداخت وسط آتش. می‌گفت: ” زیر و رویش کن، فخر‌االنساء.” مگر تمامی داشت. فقط دور کتاب‌ها می‌سوخت. وسطشان همان‌طور سفید می‌ماند. من زیر و رو می‌کردم.

ادامه مطالعه …

۶- پیدایی خداپرستی از شرک
آَشوب‌های طبیعی و بابسامانی‌ها و معجزه‌ها اگرچه ناقض مشیت مدبری خردمند است لیکن نیرومندترین احساسات دینی را در دل‌های مردمان پدید می‌آورند. [زیرا] علل رویدادها در این احوال،‌ ناشناخته‌تر و تبیین‌ناپذیرتر می‌نماید. دیوانگی و خشم و تندخویی و آشفته‌پنداری اگرچه آدمیان را به پایه درندگان فرو می‌آورد لیکن تنها حالتی است که در آن‌ها، بی‌میانجی، با خداوند در راز و نیاز توان بود.
از همه‌ی این سخنان می‌توان نتیجه گرفت که عوام هر قوم خداپرست هنوز آیین خداپرستی را بر پایه‌ی اصول نامعقول و خرافی بنیاد می‌کنند و هرگز نه از راه دلیل و منطق بلکه با چنان شیوه‌ای که درخور هوش و توانای‌شان است به شناخت خدا می‌رسند. چه بسا قومی بت‌پرست که به ایزدان چندگانه و ناقص باور دارد و در عین حال خدایی یگانه را به نحوی خاص می‌پرستند و می‌ستایند. افراد این قوم یا می‌پندارند که در تقسیم قدرت و ملک میان ایزدان، قوم‌شان به زیر فرمان آن خدای خاص آمده است و یا چون جهان برین را همانند جهان فرودین پنداشته‌اند [و در جهان فرودین هر قومی فرمانروایی و پیشوایی دارد] پس یکی از آن ایزدان را که،‌ به طبع، خود با ایزدان دیگر یکسان است بر ایزدان دیگر فرمانروا کرده‌اند و او را دارای نیرویی همانند قدرت شاهان این جهانی بر رعیت و بندگان خود پنداشته‌اند.
مردمان به همین‌سان در نیایش‌های خود اوج می‌گیرند تا سرانجام به ذاتی بیکران می‌رسند که فراتر از آن نتوان رفت.
۷- تایید این آیین
مسلم می‌نماید که اگرچه عوام در نخستین تصورات خود خدا را ذاتی ناقص می‌انگارد و او را فقط علت خاص تندرستی یا بیماری و فراوانی یا نیاز و بهروزی و تلخکامی می‌شمرند. با این وصف چون تصوراتی پرشکوه‌تر [درباره ذات خداوندی]، به ایشان تلقین شود، نپذیرفتن آنها را خطرناک می‌دانند. آیا مدعی هستید که خدای‌تان از لحاظ کمالات خویش ناقص و متناهی و از نیرویی بزرگ‌تر شکست‌پذیر است و گرفتار سوداها و دردها و ناتوانی‌های بشر است و آغازی دارد و چه بسا که فرجامی نیز تواند داشت؟ [عوام] پروای گفتن چنین سخنانی را ندارد.
۸- فرود و فراز شرک و خداشناسی:
همین کاوش شوق‌آمیز در پی شادی،‌که تصور این نیروهای نادیدنی و فرزانه را [در ذهن آدمی] پدید می‌آورد، به آدمی اجازه نمی‌دهد که مدتی دراز درباره‌ی آن نیروها ساده بیندیشد آنها را توانا ولی کرانمند، فرمانروای سرنوشت آدمی اما بنده‌ی قضا و قدر و سیر طبیعت پندارد. ستایش‌ها و تعارف‌های مبالغه‌آمیز آدمی آن نیروها را به دیده‌شان بزرگ می‌نماید و چون ایزدان‌شان را به واپسین کران‌های کمال می‌رساند. سرانجام خصال یگانگی و بی‌پایانی و سادگی و روحانیت را پدید می‌آورد. چنین تصورات بلندپایه‌ای چون با فهم عوام تناسب ندارد،‌ پیراستگی و پاکیزگی نخستین خود را مدتی دراز نگه نمی‌دارد زیرا به تایید میانجی‌گران و کارگزارانی که میان آدمیزادگان و خدای برترشان موجودند، نیازمند است. این نیمه خدایان و یا هستی‌های میانجی، که سرشتی بیشتر همانند آدمی دارند نزد ما آشناترند، قبله‌ی اصلی ایمان [مردمان] می‌گردند و بتدریج آن رسم بت‌پرستی را که به نیروی نیایش‌ها و ثناهای مخلصانه بندگان شرمسار و مسکین بر افتاده بود، دوباره زنده می‌کنند. اما چون دین‌هایی که بر بت‌پرستی استوارند هر روز به صورت اندیشه‌هایی پست‌تر و مبتذل‌تر در می‌آیند. سرانجام خویش را تباه می‌کنند و با نمایش‌های شرم‌آورشان از خدایان خویش، دوباره زمینه را برای رواج خداشناسی آماده می‌کنند. [تحریم هنرهای پیکرتراشی و نگارگری در میان یهودیان و مسلمانان به عنوان احتیاطی برای عدم بازگشت بت‌پرستی مطرح شده است.]
فهم ضعیف آدمی نمی‌تواند با تصور خدای خویش به عنوان روانی محض و خرد کامل خرسند باشد و در عین حال، ترس ذاتی، او را از آن باز می‌دارد که اندک‌ترین شبهه و نقصانی را به او نسبت دهد. منش انسان میان این احساسات متضاد در نوسان است.

۹- قیاس این دین‌ها با یکدیگر از لحاظ آزارگری یا بی‌آزاری
شرک یا بت‌پرستی چون یکسره بر پایه‌ی سنت‌های مبتذل[ عامیانه] استوار است این عیب بزرگ را دارد که هر گونه آیین یا باورداشتی را، هر اندازه که ناشایست و تباه باشد،‌روا می‌شمارد و چندان دغل‌بازی را به نام ایمان می‌پرورد تا از پرهیزکاری و مردمی در مکاتب دینی آدمیزادگان نشانی نماند. در عین حال،‌ بت‌پرستی این برتری آشکار را دارد که با محدود کردن نیروها و وظایف ایزدان خویش، به طبع، ایزدان معبود گروه‌ها و ملت‌های دیگر را به خداوندی انباز می‌گیرد و ایزدان و نیز آیین‌ها و رسوم و سنت‌های گوناگون را با یکدیگر سازگار می‌کند.
عیب و حسن خداشناسی درست برعکس است. این آیین چون تنها یک خدا را نمونه‌ی کامل خرد و نیکی می‌شمارد، اگر درست به کار بسته شود،‌ باید همه چیزهای بلهوسانه و بیخردانه و ناشایست آدمی را از نیایش دینی بزداید و درخشان‌ترین سرمشق‌ها را برای آدمیان فراهم آورد و نیز نیرومندترین انگیزه‌ی ایشان به دادگری و نیکخواهی باشد. اما عیب‌هایی که از گناهان و تعصب‌های آدمی بر می‌خیزد، تا اندازه‌ای از این حسن‌های بزرگ می‌کاهد…در حالی که تنها یک ذات پرستیده شود نیایش خدایان دیگر بیهوده و گناهکارانه بشمار می‌آید. وانگهی این یگانگی معبود، به طبع، در خور یگانگی [ عبادت و ] ایمان و تشریفات دینی است، و به نیرنگ‌بازان بهانه‌ای می‌دهد تا حریفان خود را خدانشناس و سزاوار کینه‌توزی خدا و خلق وانمود کنند….ناگزیر فرقه‌ها با یکدیگر به ستیزه بر می‌خیزند و هر یک دیگری را آماج آن غیرت و کین مقدسی می‌کند که از خشمگینانه‌ترین و آرام‌ناپذیرترین عواطف آدمی است.
ناشکیبایی کم‌وبیش همه دین‌هایی که به یکتایی خداوند باور دارند به همان اندازه نمایان است که رسم مخالف آن در نزد مشرکان.

۱۰- از لحاظ دلیری یا زبونی
چون نیروی خداوند بی‌اندازه‌ برتر از نیروی آدمیزادگان نشان داده می‌شود،‌ این عقیده اگر چه رویهمرفته درست است ولی همین‌ که با هراس‌های خرافی درآمیزد، منش آدمی را به پست پایه‌ی تسلیم و زبونی فرو می‌آْورد و صفات راهبانه‌ی نفس‌کشی و توبه‌کاری فروتنانه و رنجبری بردبارانه را همچون تنها خصال پذیرفته در درگاه او، فرا نماید. ولی هنگامی که نیروی ایزدان فقط اندکی برتر از آدمیزادگان پنداشته شود و بسیاری از ایشان از همان پایه‌ی پست آدمیان برخاسته باشند، در مناجات خویش با آنان آسوده‌ایم و حتا گاه بی‌آنکه مرتکب کفر شویم، در پی هم‌چشمی با آنان یا تقلید از آنان بر می‌آییم. کوشش و زنده‌دلی و دلیری و بزرگ‌منشی؟ و آزادی دوستی و همه‌ی فضایلی که ملتی را بزرگ می‌گرداند، از همین‌جا بر می‌خیزد.

۱۱- از لحاظ خرد و بی‌خردی
اگر اساطیر کفرآمیز کهن را بدانگونه که در آثار شاعران پایدار مانده است، بی‌تعصب بررسی کنیم آنان را به پایه‌ای که در آغاز کار شاید گمان بریم، بیخردانه نمی‌یابیم. کجاست دشواری دریافت اینکه همان نیرو یا اصلی که این جهان مادی و آدمیان و جانداران را آفریده نوعی از جانداران را پدید آورده است که از خرد بهره‌مندند و گوهری پیراسته‌تر و اختیاری بیشتر از دیگران دارند؟ به آسانی می‌توان تصور کرد که این آفریدگان گاه هوسباز و کینه‌توز و سودازده و شهوت‌پرست باشند، و در میان ما نیز هیچ امری چون افسار گسیختگی اختیار مطلق نمی‌تواند چنین گناهانی را بپرورد.
ولی هر جا خداشناسی اصل اساسی دین عامیانه باشد آن اصل با عقل سلیم چنان سازگار در می‌آید که فلسفه احتمالا خود را جزیی از نظام می‌کند….
اگر خداشناسی ناقض عقل و عرف عام نباشد، تعالیم آن نزد ذهن [ عامی ] آسان و آَشنا می‌نماید. [ دین عامیانه ] باید ناگزیر مایه‌ی شگفتی شود و خود را پر از رمز و راز جلوه دهد و جویای تاریکی و ابهام باشد و مریدان صادقش را که در پی فرصتی هستند تا عقل خویش را از سرکشی بازدارند، با ایمان به پیچیده‌ترین مغالطه‌ها تکه‌گاهی برای احساس ثواب بخشد.

ادامه دارد….

THE NATURAL HISTORY OF RELIGION (Full Text)

به عنوان ضمیمه‌ای برای “نگاهی به اندیشه‌های دیوید هیوم”، خلاصه‌ای از کتاب ِ: هیوم، دیوید؛ تاریخ طبیعی دین، ترجمه‌ی : دکتر حمید عنایت. را نقل می‌کنیم، روشن است که هدف از گردآوری این مجموعه نوشتار و نقل قول، تایید یا رد اندیشه‌های دیوید هیوم نیست، و صرفا به آشنایی با وی به عنوان یک فیلسوف و صاحب یک اندیشه‌ی مستقل؛ فارغ از صحت و سقم آن پرداخته‌ایم.

۱- در این که شرک دین نخستین آدمیزادگان بوده است.
هرچه بیشتر به سوی روزگار باستان بازگردیم آدمی را بیشتر غرق در شرک می‌یابیم و هیچ نام و نشانی از دینی کامل‌تر نمی‌بینیم. کهن‌ترین اسناد آدمیزادگان نشان می‌دهد که شرک عقیده‌ای مردم‌پسند و پابرجا بوده است.
۲- بنیاد شرک
میان همه‌ی ملت‌هایی که مشرک بوده‌اند نخستین عقاید دینی نه از ژرف‌بینی در آثار طبیعت بلکه از نگرانی درباره‌ی رویدادهای زندگی و از بیم‌ها و امید‌هایی که اندیشه‌ی آدمی را به تکاپوی می‌انگیزد سرچشمه گرفته است.
آدمی در عرصه‌ی آشفته جستجوی شوق آمیز در پی شادی، هراس از سیه‌روزی آینده،‌ترس از مرگ، عطش کین و خواهش خوراک، و بایسته‌های دیگر….با دیدگانی آشفته‌تر و شگفت‌زده،‌ نخستین نشانه‌های مبهم الوهیت را می‌بیند.
۳- پیامد همین گفتار
هریک از عواطف انسانی می‌تواند ما را به تصور نیرویی نادیدنی و هوشیار برساند،‌ امید به اندازه‌ی بیم و خشنودی به پایه آزردگی. اما چون دل‌های خویش را باز جوییم یا آنچه را که در پیرامون می‌گذرد بنگریم، در می‌یابیم که آدمیان بیشتر از اندوه به زانو در می‌آید تا از خوشدلی. هر رویداد مصیبت‌بار ما را می‌هراساند و به جستجو درباره‌ی ریشه‌های آن وا می‌دارد. نزد مقدسان مردم‌پسند هیچ حدیثی رایج‌تر از آن نیست که سودهای رنج و ریاضت را بستایند. تا عامه را متوجه دین کنند و حس اطمینان و ذوق لذت‌جویی ایشان را فرو کشند، زیرا بهروزی و کامرانی مردمان را از مشیت خداوند بی‌خبر می‌کند.
۴- خدایانی که آفرینندگان یا نگارندگان گیتی شناخته نشده‌اند.
ایزدانی که مشرکان می‌پرستند بهتر از جنیان یا پریان نیاکان ما نیستند و به همان اندازه از شایستگی نیایش یا آزرم پارسایانه بی‌بهره‌اند. این مدعیان دینداری [یعنی مشرکان] خود گروهی از خداشناسان خرافی هستند و هیچ ذاتی را که با تصور ما از الوهیت سازگار باشد نمی‌پذیرند. [به گمان ایشان] جان و اندیشه،‌ هیچ اصل اولی ندارد. هیچ حاکم و مدبر آسمانی در جهان نیست. از تدبیر یا قصد خداوندی در تار و پود گیتی نشان نتوان یافت.
…چینیان چون دعاهای‌شان روا نشود بت‌های خویش را می‌شکنند…
۵- انگار یا تمثیل – قهرمان‌پرستی
مشرک عامی به جای آنکه بپذیرد گیتی ساخته‌ی ذات خداوندی است،‌ هر بخشی از کیهان را به مقام خدایی می‌رساند و هر یک از فرآورده‌های آشکار طبیعت را خود خدایی حقیقی می‌شمارد.
هر اندازه آدمیان به اعتقاد به نیرویی نادیدنی و هوشیار در طبیعت بیشتر میل داشته باشند، به همان مایه میل دارند که به چیزهای محسوس و دیدنی دل ببندند و برای آنکه میان این گرایش‌های متضاد سازشی پدید آورند ناگزیر آن نیروی نادیدنی را با چیزی دیدنی یکی می‌کنند.
… بدینسان ایزد جنگ را،‌ بطبع خشمگین و سنگدل و ترشرو می‌سازد. و ایزد شعر را نازک رفتار و مودب و دوست‌داشتنی.

ادامه دارد….

<div align=”left” dir=”ltr”>

<a href=”http://oll.libertyfund.org/Texts/Hume0129/HistoryReligion/0211_Bk.html”>THE NATURAL HISTORY OF RELIGION (Full Text) </a></div>