۱-۲ علیت (Causation)
(( چه مانعی دارد که درختان در زمستان شکوفه کنند و در بهار برگ ریزند؟ … به برهان منطقی و مقدم بر تجربه نمیتوان این فرض را باطل کرد. (۲) ))
پرنفوذترین بخش فلسفهی هیوم، نظریهی او در خصوص علیت میباشد.
تصور علیت متضمن دو عنصر ضرورت و کلیت است. اگر مثلا “الف” علت “ب” باشد، لازمهاش این است که اولا ب در پی الف بیاید این توالی نیز نه از روی واقع، بلکه از روی ضرورت باشد. ثانیا ب “همیشه” در پی الف بیاید، به شرط آنکه پدیده سومی در کار دخالت نکند. مثلا اگر زنگولهای را که درست و بیعیب باشد، (الف) تکان دهیم صدا (ب) از آن در میآید. مگر آنکه آن را در خلا (ج) حرکت دهیم. این کلیت است و چنین است تصور علیت.<!–more–>
ولی آیا این تصور، موجه و مطابق واقع است؟ یا آن که سودای باطلی بیش نیست؟ هیوم مسلم میداشت که ما جز تجربه هیچ منبعی برای دانش خود نداریم. و تجربه از دیدگاه او یا از راه حواس درک میشود، مانند دانشی که دربارهی درخت، خانه و … داریم؛ و یا دانش دربارهی محمولات ذهنی، مانند حس خشم، از راه تفکر یا دروننگری (Introspection) حاصل میگردد.
ولی تجربه، مطابق این تعریف، نه مفید ضرورت است و نه کلیت. من فقط میتوانم ببینم یا بشنوم یا به لمس دریابم که چیزی هست ولی هرگز نمیتوانم دریابم که آن چیز “باید” باشد. هم چنین علیت به هیچ رو بر ضرورت منطقی دلالت ندارد. مثلا سرما آب را منجمد میکند. ولی میان سرما و انجماد هیچگونه ارتباط منطقی نیست. انجماد را نمیتوان به حکم ضرورت منطقی از سردی استنتاج کرد.
بر مبنای تجربه میگوییم مثلا ب بعد از الف میآید، اما به هیچ رو نمیتواند به ما اجازهی این گمان را بدهد که ب همیشه بعد از الف میآید.
به عقیدهی هیوم تجربه تنها سرچشمهی دانش راستین است و چون عناصر اصلی علیت یعنی کلیت و ضرورت را در تجربه نمیتوان یافت. چنین بر میآید که علیت توهمی بیش نیست. هیوم مدلل میدارد که این توهم به موجب قانون تداعی معانی دست میدهد، بدین معنی که اگر ما همواره داشته باشیم که ب به دنبال الف میآید، ناگزیر این دو را با هم تداعی میکنیم و میپنداریم که این پیاپی آمدن آنها الزاما و همیشه راست است. هنگامی که ب در پی الف میآید، وی به اقتران(conjunction) این دو معتقد است نه به ارتباط (relation).
1-3 استقرا (Induction)
استقرا در لغت به معنی قریهگردی و در اصطلاح استدلال از جزیی به کلی است، یعنی سرایت دادن حکمی که در مورد جزیی صادق است به کلی که آن جزیی بخشی از آن است. اساس این استدلال شباهتی است که بین جزییات استقرا شده و جزییات استقرا نشده موجود است. مثل حکم سفیدی تمام قوها با دیدن چند قوی سفید. در علوم تجربی روش تحقیق و علم آموزی استقرا است. چه در این علوم، ما با مشاهدهی چند نمونهی جزیی و با چند آزمون حکم کلی دربارهی اموری از امور عالم طبیعت صادر میکنیم. بنابراین در این علوم، آنجا که دربارهی روابط علی و معلولی بین امور عالم طبیعت میخواهیم سخنی بگوییم، یقین دست نیافتنی است.
هیوم که علیت را منحصرا با حس و تجربه میجوید و چون نمییابد وجودش را از اصل منکر میشود، به طریق اولی باید استقرا را مفید یقین نداند، از نظر وی اساسا علیتی وجود ندارد تا ما روزی در علوم تجربی در گوشهای از طبیعت بتوانیم آن را بیابیم و لاافل یک قانون علمی یقینی داشته باشیم. با قبول نظر هیوم در باب علیت دیگر از هر تلاشی برای حل مشکل استقرا بینیاز خواهیم شد.
ادامه دارد….