پرش به محتوا

Ghaflat.com

دغدغه‌های یک تماشاگر متعهد، پیرامون جامعه‌شناسی، فلسفه و …

بایگانی

بایگانی جولای, 2005

وقتی که من بچه بودم
پرواز یک بادبادک
می بردت از بام‌های سحر خیزی پلک
تا
نارنج‌زاران خورشید
آه
آن فاصله‌های کوتاه
وقتی که من بچه بودم
خوبی زنی بود
که بوی سیگار می‌داد
و اشک‌های درشتش
از پشت آن عینک ذره بینی
با صوت قرآن می آمیخت

ادامه مطالعه …

بمعشوق گفتم:
دست مرا بگیر و بسرچشمه حیات ببر
دستم را گرفت
و روی قلبش گذاشت
لبانم را روی لبانش فشردمگفتم:
منزل مرگ را به من نشان بده
آغوشش را باز کرد
و مرا میان بازوانش فشرد
دستهایم را دور کمرش حلقه کردم

گفتم:
معشوق من، خوشبختی چیست؟
مرا رها کرد و راه آسمان را نشان داد
فریاد زدم: آزادی!
و خود را به او تنگتر فشردم

بیژن جلالی، شعر خاک شعر خورشید، ص ۵۸

امروز صبح که چشمهایم را باز کردم، یک را پزشک دیدم که به صورتم خیره شده بود. به من گفت: متاسفم، ما هر کاری کردیم، هر چقدر تلاش کردیم تاثیر نداشت…شما فوت کردی، به رحمت خدا رفتی! تقریبا دو سه ساعت می‌شود که نوار قلب‌ات شده یک خط صاف،… حالا مثل بچه‌ی آدم بلند شو، برو در سردخانه بخواب، که نگندی، این‌جور که از اقوام‌ات شنیدم؛ فکر می‌کنم فردا صبح ساعت نه تشییع جناز‌ه‌ات باشد…
من اولش کمی تعجب کردم، ولی آرام آرام داستان دیشب یادم آمد

ادامه مطالعه …

Mother – The Wall – Pink Floyd

Mother do you think they’ll drop the bomb
Mother do you think they’ll like the song
Mother do you think they’ll try to break my balls
Ooooh aah, Mother should I build a wall
Mother should I run for president
Mother should I trust the government
Mother will they put me in the firing line
Ooooh aah, is it it just a waste of time

مادر، آیا فکر می‌کنی بمب را بیندازند؟
مادر، آیا فکر می‌کنی از این آواز خوش‌شان بیاید؟
مادر، آیا فکر می کنی آنها بخواهند تیله‌هایم را بشکنند؟
مادر، من باید دیوار بسازم؟
مادر، آیا باید برای رییس جمهور بجنگم؟
مادر، آیا باید به حکومت اعتماد کنم؟
مادر، آیا مرا در خط آتش خواهند گذاشت؟
مادر، آیا این فقط هدر دادن زمان است؟

Hush now baby don’t you cry
Mama’s gonna make all of your
Nightmares come true
Mama’s gonna put all of her fears into you
Mama’s gonna keep you right here
Under her wing
she won’t let you fly but she might let you sing
Mama will keep baby cosy and warm
Ooooh Babe Ooooh Babe Ooooh Babe
Of course Mama’s gonna help build the wall

کودکم حالا ساکت باش، گریه نکن کودکم.
مادرت کاری می‌کند که همه کابوس‌هایت درست از کار درآید
مادرت خیال دارد همه‌ی ترس‌هایش را در دل تو بریزد.
مادرت خیال دارد تو را همین‌جا زیر پر و بالش بگیرد.
مادرت نمی‌گذارد پرواز کنی و بروی، اما شاید بگذارد آواز بخوانی
مادر بچه را گرم و ایمن نگه خواهد داشت
اوه کوچولوی من، اوه کوچولوی من، اوه کوچولوی من
البته مادرت کمکت می‌کند تا دیوار را بسازی.

Mother do think she’s good enough for me
Mother do think she’s dangerous to me
Mother will she tear your little boy apart
Oooh aah, mother will she break my heart
Hush now baby, baby don’t you cry
Mama’s gonna check out all your girl friends for you
Mama won’t let anyone dirty get through
Mama’s gonna wait up till you come in

مادر،‌ آیا فکر می‌کنی آن دختر به درد من می‌خورد؟
مادر، آیا فکر می‌کنی آن دختر خطرناک باشد؟
مادر، آیا او پسر نازنینت را از دستت می‌گیرد؟
مادر، آیا او قلبم را خواهد شکست؟
حالا ساکت باش جانم، گریه نکن جانم
مادر به جای تو همه‌ی دوست‌دخترانت را امتحان می‌کند
مادر نمی‌گذارد هیچ هرزه‌ای پا به خانه‌ات بگذارد
مادر بیدار می‌ماند تا تو برگردی

Mama will always find out where You’ve been
Mamma’s gonna keep baby healthy and clean
Ooooh Babe Ooooh Babe Ooooh Babe
You’ll always be a baby to me
Mother, did it need to be so high.

مادر همیشه می‌فهمد کجا بوده‌ای
مادر جگر گوشه‌اش را سالم و تمیز نگه می‌دارد
اوووه کوچولوی من، اوووه کوچولوی من، اوووه کوچولوی من،
تو همیشه کوچولوی من خواهی بود.

مادر، راستی دیوار باید این‌قدر بلند باشد؟

یک مثال: عشق و ازدواج

چرا افراد عاشق می‌شوند و ازدواج می‌کنند؟ در نگاه نخست پاسخ این پرسش بدیهی می‌نماید. عشق نمایانگر دلبستگی فیزیکی و شخصی متقابلی است که دو نفر نسبت به یکدیگر احساس ‌می‌کنند. این روزها بسیاری از ما ممکن است درباره‌ی این نظر که عشق “همیشگی” است تردید داشته باشیم، اما معمولا فکر می‌کنیم که ” عاشق شدن” از احساسات و عواطف عام انسانی ناشی می‌گردد. برای زوجی که عاشق می‌شوند کاملا طبیعی به نظر می‌رسد که بخواهند زندگی مشترکی را آغاز کنند، و در رابطه‌شان با یکدیگر در جستجوی ارضای شخصی و جنسی باشند.
اما این نظر که کاملا بدیهی می‌نماید، در واقع کاملا غیر عادی است.
 عاشق شدن تجربه‌ای نیست که اکثر انسان‌ها داشته باشند، و به ندرت با ازدواج مربوط است. مفهوم عشق رمانتیک تقریبا تا پیش از دوران اخیر در غرب رواج نیافته بود و در اکثر فرهنگ‌های دیگر هرگز وجود نداشته است. تنها در دوران نوین است که عشق، ازدواج و تمایلات جنسی در پیوند نزدیک با یکدیگر در نظر گرفته می‌شوند. در قرون وسطی و قرن‌ها بعد از آن،‌ افراد اساسا برای باقی ماندن حق مالکیت یا دارایی در دست خانواده یا پرورش کودکان برای کار در مزرعه خانوادگی ازدواج می‌کردند. گاهی ممکن بود زن و شوهر پس از ازدواج یاران نزدیک یکدیگر شوند،‌ اما این امر بیشتر بعد از ازدواج رخ می‌داد نه پیش از آن. روابط جنسی خارج از ازدواج وجود داشت اما احساساتی را که ما در ارتباط با عشق می‌دانیم کمتر در این روابط دخالت داشتند. عشق در بهترین حالت یک ضعف اجتناب‌ناپذیر و در بدترین حالت نوعی بیماری تلقی می‌گردید.
عشق رمانتیک نخستین‌بار به عنوان یکی از ویژگی‌های ماجراجویی‌های جنسی فرا زناشویی که اعضای طبقه‌ی اشراف خود را با آن سرگرم می‌کردند، در محافل درباری ظاهر گردید و تا حدود دو قرن پیش کلا به این گونه محافل محدود می‌گردید و به طور مشخص جدا از ازدواج نگاه داشته می‌شد. روابط بین زن و شوهر در میان گروه‌های اشرافی – مسلما در مقایسه با انتظارات امروزی از ازدواج – اغلب سرد و غیر صمیمی بود. ثروتمندان در خانه‌های بزرگ زندگی می‌کردند، زن و شوهر هر یک اتاق‌خواب مخصوص و خدمتکاران ویژه‌ی خود را داشتند و به ندرت ممکن بود یکدیگر را در خلوت ملاقات کنند. سازگاری جنسی امری اتفاقی بود و به ازدواج ارتباط داده نمی‌شد. در میان ثروتمندان و فقرا هر دو،‌ تصمیم به ازدواج توسط خانواده و خویشاوندان گرفته می‌شد، نه خود افراد ذیربط، که چندان دخالتی یا هیچ دخالتی در این امر نداشتند. ( این مساله در بسیاری از فرهنگ‌های غیر غربی در زمان حاضر هنوز وجود دارد.)
بنابراین نه عشق رمانتیک و نه ارتباط آن با ازدواج نمی‌توانند به عنوان ویژگی‌های “مسلم” زندگی انسانی شناخته شوند، بلکه از تاثیرات اجتماعی کلی شکل می‌گیرند. این‌ها تاثیراتی هستند که مورد مطالعه جامعه‌شناسان قرار می‌گیرند – و حتا در تجربه‌های به ظاهر کاملا شخصی خود را نشان می‌دهند. بیشتر ما جهان را بر حسب ویژگی‌های آشنای زندگی خودمان درک می‌کنیم. جامعه‌شناسی نیاز به داشتن دید بسیار وسیع‌تری درباره‌ی تبیین علل رفتارهای‌مان را اثبات می‌کند.

منبع:
گیدنز‌ آنتونی، جامعه‌شناسی، ترجمه‌: دکتر منوچهر صبوری، تهران‌، نشر نی، ۱۳۸۲
صفحات:۳۲ و ۳۳