پرش به محتوا

Ghaflat.com

دغدغه‌های یک تماشاگر متعهد، پیرامون جامعه‌شناسی، فلسفه و …

بایگانی

دسته بندی: متن و ترجمه ترانه

In a way its all
a matter of time
i will not worry for you
you will be just fine
take my thoughts with you
and when you look behind
you will surely see a face
that you recognize, yeah yeah

به گونه ای، مساله زمان است.

من نگران ات نخواهم بود.

تو خوب خواهی بود.

خاطره ی مرا با خود ببر

و هنگامی که به گذشته نگاه می کنی

یقینن صورتی را خواهی دید که باز خواهی شناخت.

 

You’re not alone
i wait ’til the end of time
open your mind
and surely its plain to see
you’re not alone
i wait ’til the end of time for you
open your mind
surely its time to be with me, yeah yeah

 

 

تو تنها نیستی

تا ابدیت چشم انتظار خواهم نشست.

ذهن ات را بگشا،

و یقین داشته باش که به سهولت و روشنی می بینی

که تنها نیستی

تا ابدیت تو را چشم انتظار خواهم نشست.

ذهن ات را بگشا.

یقینن زمان بودن با من است. آری آری.

 

It is the distance
that makes life a little hard
to minds that once were close
now so many miles apart
i will not faulter
though i hold on ’til your home, yeah yeah
safely back were you belong
and see how all others grown

فاصله است که زندگی را اندکی دشوار می کند،

برای ذهن هایی که زمانی نزدیک

و اکنون فرسنگ ها از هم دورند.

با این حال من تردید نخواهم کرد

و صبر می کنم تا تو

سلامت به خانه ات باز گردی

آنگاه خواهی دید که همه بزرگ شده اند.

 

 

You’re not alone
i wait ’til the end of time
open your mind
and surely its plain to see
you’re not alone
i wait ’til the end of time for you
open your mind
surely its time to be with me, yeah yeah

تو تنها نیستی

تا ابدیت چشم انتظار خواهم نشست.

ذهن ات را بگشا،

و یقین داشته باش

که به سهولت و روشنی می بینی

که تنها نیستی

تا ابدیت تو را چشم انتظار خواهم نشست.

ذهن ات را بگشا.

یقینن زمان بودن با من است. آری آری.

 

You’re not alone
surely its time to be with me
open your mind, yeah
you’re not alone
oh, i wait ’til the end of time for you
open your mind (open your mind)
you’re not alone

تو تنها نیستی

یقینن زمان بودن با من است.

ذهن ات را بگشا. آری

تو تنها نیستی

آه، تا ابدیت تو را چشم انتظار خواهم نشست

ذهن ات را بگشا. (ذهن ات را بگشا.)

تو تنها نیستی.

 Last night I was walking through the harbour,
Where the fishing boats are lying on the shore,
The news had travelled fast and everyone went to be,
Where the mayor was making a speech,
And the crowd started cheering,
When he talked about the glory of it all,
And the boys coming home from the war;

دیشب در ساحل قدم می زدم.

آنجا که بر آب کناران قایق های ماهیگری آرمیده بودند.

خبرها چون برق منتشر شده بود و هرکسی

 بدانجا که شهردار می خواست سخن بگوید، می شتافت.

جماعت هلهله را آغازیده بود

هنگامی که وی از شرافت و عظمت ایشان و جوانانی که از نبرد باز می گشتند، داد سخن داده بود.

Last night, they were dancing in the streets,
And making music in the alleyways and bars,
From a house down in the old town came the sound of guitars,
Margarita was waiting inside,
With her long black hair hanging down beneath the red light,
And she smiled, for the boys coming home from the war,
The boys coming home from the war;

دیشب، آنان در خیابان ها پایکوبی و دست افشانی کردند.

و بانگ طرب از  کوچه پس کوچه ها و میخانه ها بر می خاست.

از کلبه ای در نشیب شهر کهنسال صدای گیتار به گوش می رسید،

مارگاریتا درون کلبه چشم انتظار بود،

با گیسوان مشکین آویخته ای در زیر پرتوهای سرخ رنگ

و تبسم بر لب داشت، برای پسرانی که از  رزم به خانه باز می گشتند

جوانانی که از نبرد باز می گشتند.

And they said we were heroes, they said we were fine,
We were kings in command, we had God on our side,
And we said “nothing will make us change in any way,
Since yesterday – we’re just the same,
Since yesterday – nothing has changed,
Since yesterday – we’re just the same,”
But I can feel there’s a new kind of hunger inside,
To be satisfied, I saw it there last night;

و ایشان گفتند: ما قهرمان بودیم، ایشان گفتند: ما روشن و رخشان بودیم.

ما گوش به فرمان پادشاه بودیم، ما خداوند را در کنار خویشتن داشتیم.

و ایشان گفتند: هیچ چیز نمی تواند در عزم راسخ ما خللی ایجاد کند.

از گذشته تا کنون=  ما تغییر نکرده ایم.

از گذشته تاکنون= چیزی تغییر نکرده است.

از گذشته تاکنون=  ما تغییر نکرده ایم.

با این حال من احساس می کردم که گونه ای دیگر از اشتیاق درونم جوانه می زند.

که فرو نشست،  من آنرا دیشب به چشم دیدم.

Last night I was walking through the shadows,
Far away from all the music and the girls,
When I saw a soldier waiting with a woman in black,
And they stood without any word,
Just staring at a photograph of someone, and she began to cry,
For a boy left behind in the war,
Some boy left behind in the war;

دیشب در پناه سایه ها گام بر می داشتم.

دور از تمام هیاهوها و هلهله ها و دخترها

هنگامی که دیدم سربازی در کنار زنی سیاه پوش منتظرند

و ایشان ایستاده بودند، بی هیچ گفت وگویی

به عکسی خیره شده بود، و  زاری را  آغازید.

برای پسری که در آوردگاه جا ماند.

برخی پسران در آوردگاه جا می مانند.

And they said we were heroes, they said we were fine,
We were kings in command, we had God on our side,
And we said “nothing will make us change in any way,
Since yesterday – we’re just the same,
Since yesterday – nothing has changed,
Since yesterday – we’re just the same,”
But I can feel there’s this new kind of hunger inside,
To be satisfied, I saw it there last night…

 

و ایشان گفتند: ما قهرمان بودیم، ایشان گفتند: ما روشن و رخشان بودیم.

ما گوش به فرمان پادشاه بودیم، ما خداوند را در کنار خویشتن داشتیم.

و ایشان گفتند: هیچ چیز نمی تواند در عزم راسخ ما خللی ایجاد کند.

از گذشته=  ما تغییر نکرده ایم.

از گذشته= چیزی تغییر نکرده است.

از گذشته=  ما تغییر نکرده ایم.

با این حال من احساس می کردم که گونه ای دیگر از اشتیاق درونم جوانه می زند.

که فرو نشست،  من آنرا دیشب به چشم دیدم.

 

تقدیم به تو،‌مثل همیشه تقدیم به تو

I cannot tell you of my love

مرا یارای بر زبان آوردن عشق خویش نیست

Here is my story

حکایت مرا ببین

I’ll sing a love song

هنوز ترانه‌ی عشق می‌خوانم

Sing it for you alone

تنها برای تو می‌خوانم

Though you’re a thousand miles away

اگرچه هزاران فرسنگ دور از منی

Love’s a feeling so strong

عشق احساسی قدرتمند است.

Come to me baby

مرا دریاب نازنین

Don’t keep me waiting

مرا در انتظار مگذار

Another night without you here
And I’ll go crazy

شبی دیگر بی تو

و سراپا جنون خواهم شد.

There is no other there is no other

هیچ کس دیگر،‌ هیچ کس دیگر

No other love can take your place

هیچ کسی نمی‌تواند جای تو را بگیرد.

Or match the beauty of your face

و هیچ کس دیگر زیبایی رخسار مهسای تو را ندارد.

I’ll keep on singing till the day

تمام روز را آواز خواهم خواند

I carry you away
With my love song With my love song

با آواز عاشقانه‌ی خود، با آواز عاشقانه‌ی خود تو را به گوش همگان می‌رسانم.

Dov’ 蠬 ‘amore
Dov’ 蠬 ‘amore

Where are you now my love?

اکنون کجا هستی ای معشوق من

I need you here to hold me

محتاج تو ام تا مرا در بر گیری

Whispered so sweetly
Feel my heart beating

نجوای آرامِ ضربان قلبم را دریاب

I need to hold you in my arms

نیازمندِ آنم تو را در آغوش خویش کشم.

I want you near me

تو را در کنار خویش می‌خواهم.

Come to me baby

مرا دریاب عزیز

Don’t keep me waiting

مرا در انتظار مگذار

Another night without you here
And I’ll go crazy

شبی دیگر بی تو

و سراپا جنون خواهم شد

There is no other there is no other

هیچ کس دیگر،‌ هیچ کس دیگر

No other love can take your place

هیچ کسی نمی‌تواند جای تو را بگیرد.

Or match the beauty of your face

و هیچ کس دیگر زیبایی رخساری مهسا تو را ندارد.

I’ll keep on singing till the day

تمام روز را آواز خواهم خواند

I carry you away
With my love song
With my love song

با آواز عاشقانه‌ی خود تو را به گوش همگان می‌رسانم

Non c’ nessuno
(There is no other)
Non c’ nessuno
Non c’ nessuno
Bella come te e ti amo
(As beautiful as you and I love
you)

Come to me baby

مرا دریاب نازنین

Come to me baby

مرا دریاب نازنین

Another night without you here
And I’ll go crazy

شبی دیگر بی تو

و سراپا جنون خواهم شد

There is no other there is no other

هیچ کس دیگر،‌ هیچ کس دیگر

No other love can take your place

هیچ کسی نمی‌تواند جای تو را بگیرد.

Or match the beauty of your face

و هیچ کس دیگر زیبایی رخساری مهسا تو را ندارد.

I’ll keep on singing till the day

تمام روز را آواز خواهم خواند

I carry you away

With my love song
With my love song

با آواز عاشقانه‌ی خود تو را به گوش همگان می‌رسانم

With my love song with my love
song

با آواز عاشقانه‌ی خود، با آواز عاشقانه‌ی خود

 

singer: sarah brightman

تقدیم به تو …تو که عشق را سراب نمی‌دانی…

Burning sands, winds of desire
Mirrored oasis reflect a burning fire
Within my heart, unwatered, feeding the flame
Welcoming you to my Harem

ماسه‌های سوزان، تندبادهای آرزو
تصویر واژگون واحه، حریقی سوزان را بازتاب می‌دهد.
و درون سینه‌ی گدازان من، سوختبار بر شعله‌ی آتش می‌نهد
به حرم من، خوش آمدی

Sing for me a song of life’s visage
Sing for me a tune of love’s mirage

برای من نوای ِ”سیمای زندگی” را زمزمه کن
برای من سرود ِ”سراب عشق” را زمزمه کن

Deep desires, sleep untold
Whispers that echo the desert of my soul
I hold your Eastern promise close to my heart
Welcoming you to my Harem

آرزوهایی ژرف، ناگفته فرو خفتند.
نجواهایی که برهوت روح مرا پژواک می گشتند.
پیمان شرقی تو را در گوشه‌ی دلم نهان می‌کنم
به حرم من خوش آمدی

Sing for me a song of life’s visage
Sing for me a tune of love’s mirage

برای من نوای ِ”سیمای زندگی” را زمزمه کن
برای من سرود ِ”سراب عشق” را زمزمه کن

Time is change, time’s fool is man
None will escape the passing sands of time
I hold your Eastern promise close to my heart
Welcoming you to my Harem

زمان و زمانه می‌گذرد، آدمی بلاهت زمان است.
هیچ یک از ما را یارای گریز از ریگزار زمان نیست.
پیمان شرقی تو را در گوشه‌ی دلم نهان می‌کنم.
به حرم من خوش آمدی

The show must go on

Empty spaces – what are we living for?
Abandoned places – I guess we know the score.
On and on, does anybody know what we are looking for?
Another hero, another mindless crime
Behind the curtain, in the pantomime.
Hold the line, does anybody want to take it anymore?

فضاهای خالی – ما برای چه زندگی می‌کنیم؟
سرزمین متروک، به گمانم نتیجه را می‌دانیم
زندگی ادامه دارد… آیا کسی می‌داند ما دنبال چه می‌گردیم؟
قهرمانی دیگر؛ جنایت دیوانه‌واری دیگر
در پس پرده‌؛ در پانتومیمی دیگر اتفاق می‌افتد.
مقاومت کنید؛ آیا کسی هنوز می‌خواهد نمایش را تحمل کند؟

The show must go on,
The show must go on
Inside my heart is breaking
My make-up may be flaking
But my smile still stays on.

نمایش باید ادامه پیدا کند
در درون قلبم دارد می‌شکند
آرایش صورتم هم دارد خراب می‌شود
ولی هنوز لبخندم را بر لبانم باقی‌است!

The show must go on
The show must go on
Inside my heart is breaking
My make-up may be flaking
But my smile still stays on

نمایش باید ادامه پیدا کند
در درون قلبم دارد می‌شکند
آرایش صورتم هم دارد خراب می‌شود
ولی هنوز لبخندم را بر لبانم باقی‌است!

Whatever happens, I’ll leave it all to chance
Another heartache, another failed romance.
On and on, does anybody know what we are living for?
I guess I’m learning, I must be warmer now
I’ll soon be turning, round the corner now
Outside the dawn is breaking
But inside in the dark I’m aching to be free

The show must go on
The show must go on

Inside my heart is breaking
My make-up may be flaking
But my smile still stays on

هر‌چه می‌خواهد پیش‌ آید بگذار بیا‌ید، من همه را به شانس واگذار خواهم کرد
قلب دیگری جریجه دار شد؛ یک عشق شکست خورده دیگر
زندگی ادامه دارد؛ آیا کسی می‌داند ما برای چه زندگی می‌کنیم؟
فکر کنم دارم می‌آموزم؛ دارم ‌می‌آموزم…
اکنون باید دل‌گرم‌تر باشم
به زودی خواهم گذشت؛ خوهم گذشت…
سختی‌ها را پشت سر خواهم گذاشت.
در بیرون خورشید طلوع می‌کند
ولی در درون تاریکی من دارم برای رهایی تلاش می‌کنم
نمایش باید ادامه پیدا کند
در درون قلبم دارد می‌شکند
آرایش صورتم هم دارد خراب می‌شود
ولی هنوز لبخندم را بر لبانم باقی‌است!

My soul is painted like the wings of butterflies
Fairytales of yesterday will grow but never die
I can fly – my friends
The show must go on
The show must go on
I’ll face it with a grin
I’m never giving in
On – with the show -
I’ll top the bill, I’ll overkill
I have to find the will to carry on
On with the -
On with the show -
The show must go on…
go on… go on…. go on…

روح من همانند بال‌های پروانه نقاشی شده است
افسانه‌های دیروز رشد می‌کنند ولی هیچ‌وقت نمی‌میرند
من می‌توانم پرواز کنم دوستان من!
نمایش باید ادامه پیدا کند
نمایش باید ادامه پیدا کند

من با نیشخندی با حقیقت روبرو می‌شوم
و هیچ‌گاه وا نخواهم داد
تا زمانی که نمایش ادامه دارد.
من بیشتر از سهمم خواهم پرداخت؛ من تلاش خواهم کرد
باید هدفی برای ادامه راه پیدا کنم
برای ادامه
برای ادامه نمایش
نمایش باید ادامه پیدا کند
باید ادامه پیدا کند
باید ادامه پیدا کند

منبع : سایت فانوس