وسایل و مواد لازم:
یک – آثار مارکس، دورکیم و پارسونز …
دو – آثار وبر، زیمل، هربرت مید و هورتون کولی …
سه- تعدادی دانشجوی جامعه شناسی
دستورالعمل:
در بخش نخست، صد صفحه از آثار متفکران دسته ی اول صحبت می کنید؛ در میان بحث لابلای تعاریف و تیکه پاره کردن تعارفات این نقد فخیمانه را نیز لحاظ می کنید که آری انسان ها در هر لحظه جهان و ارتباطات اجتماعی خویش را تولید می کنند و همیشه در چنبره ی ساختارها و نظام ها گرفتار نیستند. در هر پارگراف یک بار این معنا را به زبان های مختلف بیان می کنید. تا جایی که خواننده دچار خشم شود، ولی نه در آن حد که کتاب را به گوشه ای پرتاب کند.
در ادامه ی بحث و در صد صفحه ی دوم به سراغ متفکران دسته ی دوم می روید. از دانش دایره المعارفی وبر می گویید. از شیوه ی عالی تدریس مید نکاتی را بر می شمارید و یکی دو بار هم می گویید که کتاب مید را از روی درس هایی که سر کلاس ارائه کرده است جمع آوری کرده اند. بد نیست قدری هم از هارولد گارفینکل سخن بگویید و خوشمزگی های مستتر در آزمایش های نقض کننده را برای تغییر ذائقه خواننده شرح دهید. ترجیع بند کلامتان در این صد صفحه باید این باشد که انسان در هر لحظه جهان و روابط اجتماعی خود را می سازند ولی در این کارکاملا مستقل نیستند و تحت فشار ساختارها و نظام قرار دارند. [مطابق ضرب المثلی قدیمی یکی به نعل می کوبید یکی به میخ.] این معنا را در هر پارگراف یک بار تکرار می کنید تا جایی که خواننده دلزده و خشمگین شود ولی نه تا آن حدی که کتاب را به سویی پرتاب کند.
تا اینجا خوب پیش رفته ایم و نیمی از کار را انجام داده ایم. اکنون باید به یک بحث تاریخی بپردازیم. از یونان باستان شروع می کنیم. از افلاطون و ارسطو می گوییم. نگاهی کوتاه به قرون وسطا و اندیشه های سنت آگوستین و ابن خلدون می اندازیم. به دکارت و تولد سوژه می رسیم و پس از آن قدری از کانت می گوییم و اینکه وی چگونه می خواست تجربه گرایی و عقل گرایی را تلفیق! کند. پس از کانت به هگل می رسیم. هگل را باید دو دستی بچسبید. تا جای ممکن از کلمه ی دیالکتیک استفاده کنید. کمی از تاثیر هگل بر مارکس بگویید. برخی از جمله ها را با این عبارت آغاز کنید: همانگونه که مارکس در تزهای فوئرباخ می گوید… یا مثلا: مارکس در نامه ای به انگلس بر این نکته تاکید می کند که .. مدام از سوبژکتویسم و ابژکتویسم حرف بزنید و آرام آرام فضا را برای معرفی دو واژه ساختار و عاملیت (agency) آماده کنید.
تا کنون ۳۰۰ صفحه نوشته اید و آن بخت برگشته ای که تا اینجا همراه شما بوده و این نوشته ها را خوانده است، یقینا صد صفحه ی آخر را هم می خواند.
در این صد صفحه همچون صفحات قبل قرار نیست حرف خاصی بزنید. همان چیزهایی را که قبلا گفته اید باز هم تکرار کنید و به نوشته های معتبر جامعه شناسان ارجاع دهید. از گیدنز و بوردیو و هابرماس نام ببرید و سعی کنید مرزهایی خیالی میان حرف های ایشان و خودتان ایجاد کنید.
فراموش نکنید که بگویید در دهه ی هشتاد گیدنز کسانی را که به نظریه پردازی اشتغال داشتند مسخره می کرد ولی یک دهه بعد خودش نظریه پرداز شد. یا می توانید پیچیدگی و گنگ بودن نوشته های بوردیو را با نقل قول هایی از وی نشان دهید.
ادویه جات:
در خلال متن می توانید متلک هایی به نظام سرمایه داری بگویید تا دل مکتب فرانکفورتی ها خنک شود و برای اینکه مذهبی ها دلشان نگیرد، زدن چند کشیده به صورت مارکس ضرری ندارد. با این کار نشان داده اید که طرفدار سرمایه داری نیستید و در ضمن همنشین مارکس هم نیستید. متفکری ناب و نخبه هستید که چنین نظریه ی تلفیقی را به جهان اندیشه ارائه کرده است.
نکته ی دیگر بکار بردن الزامی اصطلاحات و عباراتی از قبیل: بازنمودهای دیالکتیکی، دیدگاه های فراتجربی، نقاط افتراق هرمنوتیک استعلایی و رئالیسم انتقادی … می باشد که می تواند تعداد زیادی از مخاطبان چموش را هم به تله بیندازد.مطمئن باشید که هیچ کس یقه ی شما را نخواهد گرفت که تمام حرف شما یک جمله است: انسان ها تاریخ را می سازند اما نه آنگونه که خود می خواهند.
در آخر شما می مانید که صفت نظریه پرداز به اسم تان افزوده شده است و ما دانشجویان مظلوم جامعه شناسی که باید صد صفحه بخوانیم تا یک سطر حرف تازه ببینیم.